خاطرات روزانه یک مهاجر به مقصد ونزوئلا -02

خاطرات تلخ و شیرین مهاجرت و پناهندگی
ارسال پست
ShimaMoradi
پست: 25
تاریخ عضویت: شنبه 30 شهریور 1392, 9:07 pm

خاطرات روزانه یک مهاجر به مقصد ونزوئلا -02

پست توسط ShimaMoradi » شنبه 30 شهریور 1392, 9:18 pm

سلام.

3 روز دیگه، یعنی 25 سپتامبر سفر من به محل زندگی همیشگیم آغاز میشه. حدود 31 ساعت سفر پیش رو دارم، اول از ارمنستان به مسکو با هواپیمایی روسیه که من عاشقشم، پرواز های منظم، غذای خوب، برخورد خوب و امکانات خیلی خوب تو هواپیما حتی تو قسمت اکونومی، یک ساعت و نیم تو روسیه خواهم بود، از اونجا به تورنتو کانادا بازم با پرواز روسیه، 11 ساعت ناقابل تو فرودگاه تورنتو که خداییش 22 ساعت هم اونجا باشی کمه، و پرواز هواپیمایی کانادا به مقصد کاراکاس. البته من اینجوری تو دنیا پیچ میخورم به خاطر اینه که از ارمنستان میرم، و اینکه اینجوری ورود و خروج های بیشتری تو فرودگاه های مختلف دارم و اعتبار پاسپورت قشنگ ایرانیمون رو یه کمی بالا میبره! اصولا من ویزای شنگن هم همیشه راحت گرفتم به همین دلیل بوده که همیشه بیخودی هم که شده راهم رو دور میکردم که تو دوتا فرودگاه بیشتر ورود و خروج بخورم! نیشخند خلاصه ساعت 5 صبح به وقت ونزوئلا میرسم کارکاس.

این بار که دارم میرم ونزوئلا یه فرق بزرگی با دفعه های قبل داره، سه بار قبل دوستام یا همسرهاشون تو شرکت های ایرانی که تو ونزوئلا کار میکنند مشغول بودند، اما بعد از تموم شدن پروژه ها با اینکه خیلی تلاش کردن با توجه به شکل ویزایی که قبلا داشتند و اینکه بچهدار بودند هیچ کدومشون نتونستند اقامت ونزوئلا رو بگیرند و بمونند، الان دو تاشون تو کامرون و یکیشون تو اربیل عراق کار میکنند. پس اینبار تقریبا تنهای تنهاام. البته بیشتر شهرهای ونزوئلا رو میشناسم و میدونم دقیقا کجا و چجوری باید به شهر مد نظرم برسم. تنها ایرانی ای که الان تو ونزوئلا میشناسم مشاور شرکتیه که داره کارهام رو میکنه که اون هم چون تو هلند بزرگ شده تا جایی که من شناختمش اخلاق ایرانی نداره، هرچند فارسی رو نسبتا خوب صحبت میکنه. شرکتشون یه آپارتمان برام اجاره کرده و قراره که یه نفر رو بفرسته دنبالم. البته من شخصا برای رسیدن به مقصدم به کمک احتیاج ندارم چون انگلیسی و اسپانیایی بلدم و ونزوئلا رو هم میشناسم، اما دیگه قوانین شرکتهای آلمانیه و باید مو به مو اجراش کنند!

با اینکه بیشتر لباسها و وسایلم رو به دوستایی که تو ارمنستان دارم بخشیدم، بازم حدود 90 کیلو بار دارم که بیشترش کتاب هامه، کمی لباس و لپتاپ و اینجور چیزها دارم با خودم میبرم. چیزهایی که میشه اونجا نمونه یا بهترش رو خرید مثل لباسهای مارکدار که البته اینجا همه چینیه و تو ونزوئلا از آمریکا و کلمبیا و کانادا وارد میشند رو همینجا میذارم بمونه، کی آدیداس چینی رو اینهمه راه با خودش میبره جایی که خود جنس از آمریکا و در نامرغوبترین حالت از ویتنام میاد؟ دلار اضافه ندارم که بیشتر پول اضافه بار بدم!خونه ای که برام گرفتند هم وسایل ابتدایی زندگی رو داره، پس این کاسه بشقاب های کومونیستی رو لازم نیست با خودم ببرم؛ تا برسم اونجا اگه چیزی لازم بود بخرم.

***

راستش همیشه دلم میخواست تو کانادا زندگی کنم، هم زبون و لهجه شون رو دوست دارم و هم اینکه از همه جای دنیا آدم حسابیها میان کانادا، اما خوب با پولی که من دارم یا نمیتونم تو کانادا زندگی رو شروع کنم یا باید مثل گداها زندگی کنم و حقارت بکشم که من آدمش نیستم، فکر کن 100000 دلار ببری و بازم هیچ کاری نتونی بکنی و یا با فوق لیسانس تازه برم دنبال پناهندگی که تموم جوونیم رو تو صف اداره مهاجرت و زیر برف و آفتاب بگذرونم، که تازه آیا بشه و آیا بندازنم بیرون. تازه من که پولم حدود 20000 دلاره، مگه چند سال میخوام زندگی کنم که جوونیم رو تو حقارت و حسرت نداشته هام بگذرونم و تازه تو 50 سالگی بتونم یه آپارتمان قسطی بخرم و تا آخر عمرم تنم بلرزه که دو ماه قستش عقب نیوفته و بانک بیاد خونم رو بگیره. شاید بقیه یه جور دیگه فکر کنند و اون شرایط رو ترجیح بدن البته، اما من با این پولی که دارم میتونم تو ونزوئلا یه خونه دانشجویی خوب اجاره کنم و درسم رو ادامه بدم و تو یه پروژه کوچیک سرمایه گذاری کنم یا حتی خودم یه مغازه کوچیک اجاره کنم و کار کنم.



فردا کار دانشگاه تموم میشه و مدرکم رو میبرم برای ترجمه، البته تمام مدارک قبلی به علاوه نامه ی دانشگاه که درسم تموم شده و دارم کارهای فارق التحصیلیم رو انجام میدم و مدارک سوء پیشینه ایران و ارمنستان رو قبلا ترجمه کردم و فرستادم برای دانشگاه مقصدم، اما مدرک نهایی رو هم باید ترجمه کنم و با خودم ببرم، دیگه تقریبا کاری باقی نمونده. اولین باره که روزهای آخر زندگیم تو یه کشور خیلی عجله ای نیست. یادمه وقتی از ایران خارج میشدم به مقصد ارمنستان حتی بعدازظهر شبی که پروازم بود هم داشتم میدوییدم و اول شب هم مهمونی دعوت بودم، اما الان بعد از اینهمه تجربه مختلف زمانم رو بهتر مدیریت میکنم.




خبرهای تکمیلی رو در بخشهای بعدی خبری به اطلاعتون میرسونم.

شیما :)

منبع: http://apassengertovenezuela.persianblog.ir/
فیس بوک من: https://www.facebook.com/shhimamoradi

ارسال پست

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 24 مهمان