خاطرات روزانه یک مهاجر به مقصد ونزوئلا -03

خاطرات تلخ و شیرین مهاجرت و پناهندگی
ارسال پست
ShimaMoradi
پست: 25
تاریخ عضویت: شنبه 30 شهریور 1392, 9:07 pm

خاطرات روزانه یک مهاجر به مقصد ونزوئلا -03

پست توسط ShimaMoradi » جمعه 5 مهر 1392, 1:37 am

....... (این یه نفس عمیق بود)

مُردم! خوابم میاد! آی! 34-35 ساعت سفر پوستم رو کند!

امروز حدود ساعت 6:40 دقیقه صبح پام رو گذاشتم تو ترمینال فرودگاه کاراکاس. پیاده شدن از هواپیما کمی آهسته بود، اما مرتب. فرودگاه نسبتا خلوت بود، تو اون لحظه فقط مسافرای پرواز ما از کانادا تو ترمینال بودند. پاسپورت ها رو چک کردن، ولی من نتونستم کرم همیشگیم رو بریزم. همیشه سعی میکنم اول با افسری که داره پاسپورتم رو چک میکنه انگلیسی صحبت کنم و وقتی نتونست و قشنگ اعصابش به هم ریخت بعد باهاش اسپنیش حرف بزنم. ولی اینبار تیرم به سنگ خورد و دختره یک لحجه امریکایی ای داشت که من عملا سوسک شدم. فرم ورود رو پر کردم و طبق معمول پرکردن فرم که به جون بچم دوهزار دلار بیشتر پول همراهم نیست. دقیقا آخرین نفری بودم که تمام چمدونها و بسته هام به دستم رسید. البته با تعداد بسته هایی که من داشتم انتظاری غیر از این هم نمیرفت.

تو فرودگاه مسکو کارت بارم رو خواستند، من هم همه جیبهام و کیف دستیم رو گشتم، ولی پیداش نکردم. اون خانم خیلی خوش اخلاق که مسئول چک کردن مدارکم بود هم خیلی آروم و خونسرد منتظر شد و کلی بهم آرامش داد که تو کانادا یکی دیگه بهت میدن، اما بهتره که همینجا پیداش کنی و خلاصه با راهنمایی خودش آخر کیف پولم رو نگاه کردم دیدم که گذاشتمش بین پولهام. سالن ترانزیت مسکو اگرچه خیلی بزرگ نیست، اما قشنگه، قیمت ها هم که طبق معمول سالنهای ترانزیت خیلی مناسبه، تقریبا همه هم انگلیسی میدونند. یه دختر چینی هم بود که بهش گفتم کجایی هستی؟ گفت کوبا! بعدا فهمیدم میخواد بگه میخوام برم کوبا! فقط وقتی داشتم دنبال گیت تورنتو میگشتم یه آقا پسر خوشتیپ که از مسئولین فرودگاه بود اومد یه چیزی به روسی بهم گفت، من انگلیسی جواب دادم و اون فقط یه کلمه گفت Wait! بعد سریع همکارش رو صدا زد و اون کمکم کرد که مسیر رو راحت تر پیدا کنم. گیت من دقیقا آخرین گیت فرودگاه مسکو بود که با یه کیف ورزشی پر از کتاب، یه کیف دستی، و دو دست لباس تو یه کاور لحظات بسیار خوش و خُرمی رو در هنگام 10 دقیقه پیاده روی داشتم! راه طولانی بود، اما فرودگاه مسکو هر یه قدم یه تابلو داره که خیلی راحت جایی که میخوای بری رو پیدا کنی.

تو فرودگاه تورنتو همون اول وسایلی که همراهم بود رو تحویل دادم و اول رو تخت های سالت ترانزیت یه چرت خوب زدم، بعد پاشدم و غذا خوردم و گشت و گذارم رو شروع کردم. تو فرودگاه تورنتو چیزی که خیلی به چشم میاد آرامشیه که همه مسافرها دارند. کسی نگران نیست و عجله نداره، صدا نمیپیچه و همهمه ی زیادی نیست. واقعا 11 ساعت تورنتو خسته کننده نیست. آرامش تورنتو من رو یاد فرودگاه کوبا انداخت که چقدر گرم و شلوغ و خسته کننده است و حتی یه آبسرد کن هم پیدا نمیشه. البته سالن ترانزیت یه کمی بهتره، اما سالن ورودی واقعا یه فاجعه تمام عیاره.

خلاصه از فرودگاه کاراکاس که خارج میشدم از پشت شیشه حواسم به این بود که احتمالا کسی اسمم رو نوشته و بالای سرش نگه داشته که من ببینمش، ولی کسی رو ندیدم و بعد از خارج شدن راهنمام با کت و شلوار و یه ته لهجه انگلیسی به سمتم اومد و خودش رو معرفی کرد. خب اون عکس من رو تو مدارکم دیده بود ولی من اون رو نمیشناختم! خودش با باربر ها صحبت کرد که وسایلم رو بیارن توی ماشین شرکتشون. من فقط کیف دستیم رو از خودم جدا نکردم، اما باقی وسایل رو دادم به باربر و خود آقای راهنما هم 10 بولیوار داد به باربر عزیز.

همون اول ازش خواستم که امروز و فردا رو تو کاراکاس بمونم و بعدش بریم به شهری که آپارتمانم هست، چون چند ساعت تا اونجا راهه و اصلا توانش رو ندارم. طبق چیزی که ازش خواستم من رو اورده یه هتل 5 ستاره تو کاراکاس گذاشته (با هزینه خودم 3600 بولیوار برای هرشب) و خودش طبقه بالا اتاق گرفته (با هزینه خودش!). تو راه یه بار دیگه مواد قراردادمون رو باهام چک کرد، با اینکه میدونه قبلا اینجا بودم یه بار دیگه مواردی که باید تو ونزوئلا دونست و رعایت کرد رو بهم یادآوری کرد و خیلی تاکید کرد که مواد قرارداد اخطار و تذکر نداره و با یک بار خارج شدن من از تعهداتی که به شرکت دارم ، شرکت یک طرفه از قرارداد خارج میشه و عملا شیما میمونه و حوضش! البته چیز پیچیده ای تو قرارداد نیست، اما به هرحال باید رعایت بشند. بخشهایی از قرارداد رو که اجازه داشته باشم رو کم کم اینجا میتویسم.

الان که دارم اینها رو مینویسم یه ساعتیه بیدار شدم، این رو که پست کردم یه سر میرم استخر و ساعت 10 قراره بریم شام بخوریم و بعد از شام باید پول شرکت رو بدم. دلشوره دارم، گرچه این آقای راهنما به نظر آدم بدی نمیاد و تمام مدارک شرکت رو قبلا چک کردم. به هرحال پول کمی قرار نیست بهشون بدم. هر اتفاقی بیوفته تو روزهای دیگه میام و مینویسم. آقای راهنما هم دوست داشت در مورد وبلاگ بدونه و آدرس اینجا رو بهش دادم که بیاد اینجا رو بخونه. پس بی دلیل نیست که میگم آدم بدی به نظر نمیاد! (از همینجا سلام میکنم خدمتشون، چاکریم!) بعدش بیام ببینم خوابم میبره یا نه.

روزهای دیگه در مورد مسیر سفر و خدمات پروازهای روسیه و کانادا، و همچنین راجع به کاراکاس، هزینه های ونزوئلا، مردم، فرهنگ و شروع زندگیم مینویسم.

منتظر بخشهای بعدی خبری باشید!



مرسی

شیما :)


منبع: http://apassengertovenezuela.persianblog.ir/
فیس بوک: https://www.facebook.com/shhimamoradi

ارسال پست

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 25 مهمان