زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

خاطرات تلخ و شیرین مهاجرت و پناهندگی
ارسال پست
siros1
پست: 29
تاریخ عضویت: یک شنبه 27 فروردین 1391, 12:20 pm

زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط siros1 » شنبه 13 مهر 1392, 3:16 pm

من تا يک ماه ديگه انشالله جواب دادگاهم را ميگيرم و ديگه معلوم ميشه که توي امريکا ماندني هستم يا نه.
توي نامه اي که به آدرس من اومده , تاريخ 11 نوامبر يا همون 11/11/2013 برام تعيين شده و اينکه دو تا 11 با هم اومدن را به فال نيک ميگيرم و انشالله که رو سفيد باشم و بهم اجازه ي اقامت در امريکا را بدن.
الان دلم عين سير و سرکه ميجوشه و فکرم داره هزار جا ميره.واقعا هيچ درد و بلايي مثل درد انتظار کشيدن نيست.اونم انتظار کشيدن براي يه تصميمي که دادگاه ميخواد بگيره و سرنوشت منو تعيين کنه براي هميشه.
دارم الان با خودم فکر ميکنم که شايد جوابی که از دادگاه میگیرم به احتمال زیاد مثبت باشه چون من توانايي بسيار بالا در زبان انگليسي دارم (همونطور که رشته ي داشنگاهيم زبان انگليسي با گرايش آموزش بوده است) و شايد بدليل اينکه اولين باري که توي دادگاه حاضر شدم و بدون مترجم به زبان انگليسي صحبت کردم ,یه جورايي برام باعث بشه که اقلا قاضي پرونده ی من کيف کرده باشه برام و نهايتا راي به موندنم توي امريکا بده.ولي شايدم اينجوري نشه و اين فکر من تاثيري نذاره روي پرونده ام و به قول امريکاييا daydream يا همون خيال باطل باشه فقط.

الان که دارم براي شما اين مطلبو مينويسم توي يه آپارتمان هستم که با 2 نفر share کردم.و هزينه ي اين آپارتمانو بين خودمون تقسيم کرديم.
شايد براي شما جالب باشه که اينو بشنوين که در امريکا مثل ايران نيست که شما بياي يه آپارتمانو اجاره کني و فقط و فقط خودت با خانوادت توش زندگي کني , بلکه ميتوني همون آپارتمان رو با چند خانواده يا چند فرد ديگر که اصلا نميشناسيشون تقسيم کني و در واقع با اين کار تمام هزينه ها (از قبيل اجاره آپارتمان و....) را بين تک تک افراد تقسيم کني.
امريکايي ها به اين کار co-exist يا co-habit ميگن (يعني "همزيستي مسالمت آميز") و اين اصطلاح بيشتر براي افرادي به کار برده ميشه که با افرادي هم جنس خودشون توي يه آپارتمان يا خونه ي مشترک زندگي کنن.
ولي اگه يه فرد با يه فرد غير همجنش خودش (که حتي ممکنه نشناسدش) بخواد زندگي مسالمت آميز داشته باشه توي يه جاي مشترک ,اون موقع امريکاييا از اصطلاح "shacking up" استفاده ميکنن که همون معني همزيستي مسالمت آميز ميده ولي در معناش کمي هم رابطه ي جنسي و عاطفي و اينجور چيزها هم وجود داره.

حالا که من به هر حال جزو اصطلاح اول محسوب ميشم چون توي اين آپارتماني که من اينجا توي خيابون Mason st زندگي ميکنم به غير از خودم 2 نفر ديگه هم هستن که هيچکدومشون پناهنده نبودن و حتي بيکار هم نيستن.
يکيشون دانشجوئه (اقلا داره درس ميخونه و دستش بيکار نيست) و اون يکي هم کارگره که از چين به امريکا به صورت قانوني مهاجرت کرده و استاد لوله کشي ساختمانه و جالبه که اصلا ميشه گفت انگليسي بلد نيست چون خيلي دست و پا شکسته و بد حرف ميزنه.به هرحال بايد به نظرم امريکا هم براي نيروهاي متخصصي که ميگيره مثل استراليا و کانادا شرط زبان بزاره ولي توي اين کار خيلي امريکا داره آسون ميگيره.
اين آقاي چيني که 38 سالشه خيلي کم حرف ميزنه و از صبح ساعت 7 ميزنه بيرون ساعت 8 شب بر ميگرده و يه راست هم ميره توي اتاقش که اون اتاقو با اون دانشجوئه تقسيم کرده.
منم که اينجا توي اين آپارتمان 2 خوابه, اتاق مجزاي خودمو دارم که هميشه کارم اينه که ميرم روي تخت دراز ميکشم و هي سقفو نيگا ميکنم و هي براي اين شرايط و مخمصه اي که خودمو توش انداختم غضه ميخورم و هی به فکر روز پاسخ نهایی دادگاهمم.
سر ماه به ماه هم ميرم حساب بانکيم را چک ميکنم که پدرم از ايران و توسط بانک پاسارگاد (که تحريم سوييفت هنوز شاملش نشده و ميشه از طريق اين بانک همچنان پول به امريکا و جاهاي ديگر دنيا پول ارسال کرد) پول حوال ميکنه.
بعدشم که ديگه مصيبت شروع ميشه.چون بايد 300 دلار اين پولو به همراه 50 دلار شارژ آپارتمان بزارم روي پول اون دو نفر بقيه تا کل اون پول نهايتا بشه 900 دلار اجاره ي اون آپارتمان 65 متري و 150 دلار هم که شارژ ثابت ماهيانست که نفري همون 50 دلارو ميديم.يعني در واقع 900 دلار اجاره خونه تقسيم ميشه بين ما 3 نفر که نفري 300 دلارمون ميفته و بهای شارژ هم که 150 دلاره بايد نفري 50 دلارشو بديم.

شايد به جرات بگم که من از هيچي به اندازه ي اين اجاره خونه ي ماهانه نميترسم.چون دقيقا راس اول هر ماه صاحبخونه ي اين آپارتمان 5طبقه مياد و تمام و کمال پول اجاره خونه ها و شارژ را از تمامي 10 واحدي که توي اين آپارتمان زندگي ميکنن رو ميگيره و اصلا هم با کسي تعارف نداره چون توي قراردادي که ما اول امضا زديم قيد شده که در صورت پرداخت نداشتن صورتحساب اجاره يا همون lease payment , ايشون ميتونه اين اختيار را داشته باشه که همون موقع اون واحد رو به فرد ديگری اجاره بده و اونو بياره جاي شما بنشونه.همچنين ايشون ميتونه در صورت پرداخت نشدن پول شارژ , آب و برق و گاز اون واحد رو قطع کنه.
اين مسائل هم توي قرارداد نوشته شده (که يه کپي ازش توي دستمه و در ضمن به ما شفاها هم گفته شده قبلا)

کلا هم هيشکي هم توي امريکا به هيشکي پول قرض نميده.علي الخصوص بابت هزينه ي اجاره.به قول امريکاييا :
"everyone is your brother untill the payment comes due"
يعني همه برادرت محسوب ميشن ولي تا اون موقعي که موعد پرداخت صورت حسابت بشه.

به هر جهت اينجا خيلي با ايران متفاوته.اگر توي ايران مردم یه رحم و مروتي دارن اينجا اصلا اينجوري نيست و زندگي توي اين محيط سرمايه داري امريکا يعني پول و پول و فقط پول.
اينجا که آدم مياد ديگه حس مسئوليت بهش دست ميده.اينجا مثل ايران نيست که مامانهاي من و شما برامون غذاي حاضر و آماده درست کنه و پدرمون با پول بازنشستگيش يا کارمنديش خلا درآمد کم بچه هاش رو توي خونه پر کنه.اصلا من از وقتي که اينجا اومدم تازه قدر داشتن يه خونه اي که مال خودت يا پدرت باشه و بدون پرداخت اجاره خونه توش زندگي کني رو دونستم.
الان چند وقتیه که دیگه قدر غذاهاي مادرمو میفهمم و میدونم که مادرم روزي چند ساعت از وقتشو ميذاشت پاي زحمت درست کردن غذا و حاصلشو برام ميزاشت توي بشقاب.
حالا که اينو گفتم افتادم ياد يکي از آشپزياي خودم که خورش قيمه با لپه درست کرده بودم براي هم خونه اي هام و اونام ازش خوردن.اون چينيه که هم برنجو خورد و هم خورش رو و بهم گفت که توی چین هم یه غذایی درست میکنن چینیا شبیه این خورش قیمه ی ما ولی برنج و خورشو توی همون قابلمه با هم قاطی میکن, ولي امريکاييه لب به برنج نزد و فقط خورشتو خالی خورد.
من ايتجا به خاطر اينکه بودجم نميرسه که از رستوران غذا سفارش بدم , معمولا خودم غذا درست ميکنم و غذاهایی را که درست ميکنم حتی بعضا 2 روز ازشون ميخورم, ولي اون دو تا همخونه ي من براي خودشون غذا درست ميکنن يا از رستوران سفارش ميدن.البته مواردي هم هست که ميام غذاهامونو ميزاريم سر يه سفره و هر کدوم از ماها که غذايي درست کرديم رو به عنوان تعارف بخشی ازشو به همديگه ميديم.
ما فقط شامو کنار همديگه ميخوريم چون اون دانشجوئه توي دانشگاه ناهار ميخوره و اون آقاي چيني هم ناهارو توي محل اجراي کارش ميخوره و ما فقط اين شانسو داريم که شامو کنار هم باشيم.

به هر حال من خيلي راضي هستم از اين دو نفر چون واقعا آدماي آرومي هستن و تا به حال هم نشده که براي من مشکلي ايجاد کنن.حتي ميخوام اينو بگم که اين دو نفر اولش نميدونستن که من پناهنده هستم ولي کم کم که باهاشون صميمي شدم حقيقتو بهشون گفتم و اونام اصلا هيچ عکس العمل بدي نشون ندادن.

به هر حال من الان وضعيتم خيلي بهتر شده از اون موقعي که تازه به امريکا اومده بودم چون اون موقع اصلا يه سقفي بالاي سرم نبود که بخوام با خيال راحت زير اون سقف بخوابم و استراحت کنم.من هيچوقت يادم نميره که روزاي اولي که تازه اومده بودم اينجا در به در دنبال يه shelter ميگشتم تا اونجا بتونم اقلا چند ساعت بخوابم یا غذای مجانی ای بخورم اونجا ولی social security number امريکايي نداشتم ,منو اونجا راه نميدادن و من در به در شده بودم.

اينجا توي امريکا تعداد افراد بيخانمان خيلي بيشتر از اون چيزيه که شما بخوايد تصورشو بکنيد.البته دولت امريکا راه هاي زيادي را براي سامان دادن به افراد بي خانمان آزمايش کرده ولي اونقدر تعداد اين افراد زياده که اصلا نميشه همه ي اونا رو سر و سامون داد.
شما اگه واقعا فکر کردين که اينجا بيخانمان شدن نداره سخت در اشتباهين اقلا من خودم کسي هستم که بي خانمان بودنو چشيدم و ميدونم چه دردی داره و اینکه حتی ممکنه به خاطرش ولگردی یا به قول خودشون vagrancy دستگیرت کنن.

منم عين شماها يه روزي شديدا به فکر پناهندگي و اين جور چيزا بودم و هموجوري که زير نام user اين سايتم ميتونين مشاهده کنين من در سال 2012 وارد اين سايت panahandegi.com شدم و همون موقع هم کلي تحقيق و بررسي کردم راجع به يه کشور که برم اونجا و پناهنده بشم که نهايتا سر از امريکا در آوردم.من با ديدن تصاويري بسيار زيبا از امريکا اونم از طريق کانالاي ماهواره اي با خودم فکر کردم که شايد امريکا همون بهشت موعود باشه و همون مدينه ي فاضله اي که من با فرار کردن از دستمزداي پايين مشاغل توی ايران ميتونم به امريکا بيام و اينجا ثروتي رو براي خودم به هم بزنم و....
من الان شرايط شما عزيزاني که در ايران هستينو درک ميکنم.اغلب شما افرادي حتي تحصيلکرده هستيد که به خاطر شرايط بيکاري و دستمزداي پايين از ايران ميخواين بياين امريکا و فکر ميکنين که اينجا خيلي خيلي وضعيت شغليش بهتر از ايرانه ولي بايد به شما بگم که اقلا راجع به امريکا اصلا اينطوري نيست.تازه کاناداشم که دوست من رامين اونجا زندگي ميکنه هم عين امريکا مشکلات خودشو داره.
به جرات ميگم که من هفته اي چند بار از طريق اسکايپ با رامين که دوست صميميم توي ايران بوده و اصلا با هم تصميم به پناهنده شدن گرفتيم, با هم در تماس هستم. ايشون که خيلي اصرار به کانادا داشت نهايتا به کانادا پناهنده شد و منم که اصرار زياد به پناهنده شدن در امريکا داشتم هم به اينجا اومدم.
رامين برام هميشه از ايرانيايي ميگه که با مدارک بعضا دکترا از ايران ميان کانادا و اصلا نميتونن شغلاي مرتبط با مدرک تحصيليشونو در کانادا بدست بيارن.چون توي کانادا هم مثل امريکا اولا اولويت استخدامي با افراديه که تبعه ي کانادا باشن و دوما کاناداييها يه مسئله اي دارن به نام "تجربه ي کار کانادايي" که ميبايستي فرد حتما تجربه ي کار در "داخل کانادا" را داشته باشه تا بتونه توي اون شغل اصلا وارد بشه.و اين "تجربه ي کار کانادايي" از 3 سال شروع ميشه و ميره بالا.
درسته که حالا من از بدياي امريکا گفتم ولي امريکا يه خوبي اي که نسبت به کانادا داره اينه که با وجود اينکه جمعيتش خيلي بيشتر از کاناداست,ولي پيدا کردن شغل توش هم راحت تر از کاناداست و هم موانع قانوني پيدا کردن شغل در امريکا خيلي خيلي کمتر از کاناداست.

توي کانادا ممکنه يه آدم دکتراي وکالت داشته باشه ولي نهايتا به خاطر استخدام نشدنش سر از گارسوني توی رستوران در بياره و يا مکانهاي عمومي را تميز کنه! شايد اين حرف خيلي خنده دار باشه ولي اين مسئله راجع به کانادا واقعيت داره.چون هر ساله تعداد خیلی خیلی زیادی دکتر و مهندس از هندوستان و چین و ژاپن و... به امید پیدا کردن کار در زمینه ی تخصصی خودشون به کانادا میان و کانادا واقعا دیگه اشباع شده از متخصص و دکتر و مهندس.پس دوستان تصور نکنن که مثلا کانادا جاييه که شغلها فت و فراوان اونجا پيدا ميشه.اصلا اينجوري نيست.اقلا من که از يه منبع موثق مثل دوست صميميم و چند نفر ديگه پرسيدم اوضاع کانادا براي يافتن شغل چندان جالب نيست اونم نه هر شغلي بلکه شغلاي تخصصي و مربوط به رشته ي دانشگاهيتون که حتما بايد هم مدرکتون مال اونجا باشه هم سابقه ي کار کانادايي داشته باشين و در نهايت باز هم با وجود اين مسائل , اولويت استخدام با افراديه که تبعه ي کانادا هستن.
کانادا به نظرم برای کسی که میخواد با پناهنده شدن نهایتا یه شغل تخصصی اونجا پیدا کنه خوب نیست یعنی کانادا آینده دار نیست برای بدست آوردن شغل ولی برای پناهندگی خوبه ولی یه ضعف بزرگ داره و اونم اینکه در کانادا به شما کمپ داده نمیشه و مثل امریکا بهتون یه پول خیلی خیلی کم مثل 500 دلار در ماه میدن که باید باهاش هم غذا بخرین هم خونه تهیه کنید!!!

من الان خودم چون توي اينجا واقعا با حقيقت رو در رو شدم و تا حد بسيار زيادي با وضعيت زندگي توي امريکا و کانادا آشنا هستم ,با خودم عهد کردم که اگه جواب دادگاهم مثبت بود که توي همين امريکا ميمونم ولي اگه جواب منفي از دادگاه گرفتم ديگه از امريکا قطعا ميرم و درخواست تجديد نظر هم نميدم و احتمال بسيار زياد هم ميرم انگلستان.چون اونجا هم به پناهنده خونه ميدن و هم حقوق ميدن اونطوري که شنيدم و کمپ هم دارن پناهنده ها.همين کمپي که اصلا توي امريکا و کانادا پناهنده هاي بنده خدا ندارن و امريکا و کانادا يه پولي به پناهنده هاي پذيرفته شده ي خودشون ميدن و به اون پناهنده ميگن که خودش بايد با اون شندر غاز زندگيشو بچرخونه.
من اگر جواب نگيرم احتمال زياد ميرم همون انگلستان.

خب ديگه اونقدر تايپ کردم که دستم خسته شد.
فعلا خدا نگهدار و اگر در آينده تغييراتي توي زندگيم ايجاد شد باز هم پستاي جديد ميزارم.در هر صورت وجود اين فروم خيلي باعث آرامش من ميشه چون اقلا احساس ميکنم که تنها نيستم.

فعلا خداحافظ.
هشدار : اگر از جون خودتون سیر شدین و یا میخواین بمیرین , قاچاقی به کشور مقصد سفر کنین.
گول کسانی را هم که تبلیغ قاچاقی رفتن میکننو نخورین چون اصلا امکان نداره بتونین قاچاقی جایی برین.مرزهای همه ی کشورها دارای امنیت کافی هست و قاچاقی رفتن افسانه ای بیشتر نیست.حتی اگر هم از یکی دو تا کشور رد بشین , بازم در کشور سوم گیر میفتین و از همه ی اینها گذشته برای قاچاقی رفتن باید ساعتها در چمدان بخوابین که خطر خفگی خیلی زیاده.با قایق هم برین غرق میشین.

sport
پست: 99
تاریخ عضویت: چهار شنبه 4 اردیبهشت 1392, 3:04 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط sport » یک شنبه 14 مهر 1392, 9:51 pm

اطلاعات جالبی !
ممنون میشم در مورد هزینه های زندگی در امریکا و کانادا بگی
با صد هزار دلار میشه یک زندگی خوب در امریکا داشت؟ کلا با صد هزار دلار چکارا میشه کرد
مرسی

ben10
پست: 333
تاریخ عضویت: سه شنبه 27 فروردین 1392, 3:31 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط ben10 » دو شنبه 15 مهر 1392, 12:50 am

siros جان ممنون از مطالب مفیدت امریکا فقط پوله که حرفه اولو میزنه باید قبل رفتن تحقیق میکردی کانادا هم همینجوریه این کشورها سرمایه داری هست ولی بازم سعی کن با تلاش و ارزش دادن به هدفی که در راهش داری سختیها را به جون میخری به امید یک آینده روشن برای خودت و نسل بعدت موفقیتو برایخودت رقم بزنی منم میام پیشت

Pareshi7
پست: 52
تاریخ عضویت: جمعه 16 فروردین 1392, 11:05 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط Pareshi7 » پنج شنبه 18 مهر 1392, 12:37 am

siros عزیز من چند بار پستهای شما رو خوندم ولی متاسفانه چون تایپ فارسی ندارم برام سخته که پست بذارم از طرفی دوست هم ندارم با حروف انگلیسی تایپ کنم اینه که بیشتر وقتها بیخیال پست گذاشتن میشم مگر اینکه احساس کنم باید چیزی بنویسم مثل الان. ببنین برادر میزان موفقیت در امریکا و کانادا به میزان تلاش و زرنگی ادما بستگی داره در مورد امریکا چون نیستم نظر نمیدم ولی چون 4 ساله که در کانادا زندگی میکنم و مثل خودت پناهندگی اومدم میتونم اطلاعات درستی بدم ببینید شما اطلاعاتتون از اینجا اصلا کامل نست من سال 2009 که وارد شدم اجازه کارم بعد از 28 روز اومد یعنی سیستم کانادا اینجوری هست که سریع اجازه کار میگیرید و تا زمان دادگاه که 2 سال طول میکشید من خونه هم خریدم یعنی وقتی به دادگاه رفتم 2 ماه بود که خونه داشتم و بنده نه دکتر بودم نه مهندس فقط کار فنی یاد گرفتم این سرنوشت خیلی از کسانی هست که به اینجا میان شما خودت سرنوشتت رو تعیین میکنی من تو اینجا به تمام چیزهایی که ارزوم بود رسیدم . همونطور که خود شما بهتر از من میدونید شما تو اینجا وامریکا اصلا نیازی به اجازه کار نداری برای کار کردن میتونید کار به قول خودمون کش انجام بدی همون کاری که طبق امار خود دولت امریکا11 میلیون ادم تو امریکا دارن انجام میدن و پول در میارن .در ضمن پولی که من اینجا از دولت اون مو قع میگرفتم 700 دلار بود که اگه مدرسه میرفتی هزینه رفت و امد و پول کتاب جدا داده میشد.تازه من خودم هم اون موقع کار میکردم نه کار انچنانی کاری که همه میتونن انجام بدن و اینجا زیاده و راحت با پول دولت ماهی 2 هزار تا در میاوردم و اپارتمان خودم رو داشتم . دوست عزیز به عنوان یه دوست میگم اگر به جای خوابیدن تو خونه و به سقف نگاه کردن بری بیرون و دنبال کار بگردی باور کن هم زود کار گیر میاری هم مسیر زندگیت عوض میشه باور کن اینجا سرزمین فرصتهاست راحت میشه توش موفق شد .

siros1
پست: 29
تاریخ عضویت: یک شنبه 27 فروردین 1391, 12:20 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط siros1 » پنج شنبه 18 مهر 1392, 3:08 pm

سلام آقای پرشی.
من هر روز که از خواب بیدار میشم قبل از اینکه حتی ایملامو چک کنم,یه سری هم به این سایت میزنم.
امروز دیدم که شما یه جوابی رو اینجا گذتشته بودین که واقعا باعث تعجب من شد و اونم این بود که گفته بودید که بعد از 28 روز کانادا به شما اجازه ی کار داده !
اصلا چنین چیزی محال ممکنه !
من حالا خودم توی امریکام و خیلی از کانادا خبر ندارم و بیشتر خبرهایی که از کانادا دار مربوط میشه به اطلاعاتی که دوست صمیمی ام که اونجاست در اختیارم گذاشته ولی اقلا اینو راجع به کانادا میدونم که مثل کشور امریکا میبایستی یک فرد خارجی (حالا چه پناهنده چه مهاجر قانونی) , میبایستی اصولا یه پیشنهاد کار داشته باشه تا بتونه برای گرفتن work permit اقدام کنه و وارد یه کار بشه.که اینهم خودش یه پروسه ی زمان بره و قاعدتا خیلی بیشتر از 28 روزی که شما گفتی طول میکشه.

یه جایی هم اشاره به "کار سیاه" کرده بودین فکر کنم که یه فرد بیاد به صورت غیر قانونی شروع به کار کنه که در جواب این حرف بگم که شما تصور کردین این مسئله به ذهن من نرسیده بود؟.من خودم بارها از طریق قانونی و غیر قانونی برای کار کردن اینجا اقدام کردم ولی تا وضعیت پروندم مشخص نشه , هیچ کاری حتی غیر قانونیشو نمیتونم انجام بدم.
حالا شاید با خودتون بگین که "توی امریکا اینجوریه که فرد تا مشخص نشدن جواب پروندش نمیتونه هیچ اقدامی بکنه و در کانادا اینجوری نیست و فرد همزمانی که پروندش در حال بررسیه میتونه تقاضای کار بده.
من با "نفس" واقعی بودن جمله ی بالا موافقم و درسته این مسئله, ولی توی کاناداشم نمیشه یه فرد ظرف مدت 28 روز از زمان ورودش یه دفعه بهش work permit بدن.(پروسه ی ورود به بازار کار چه در امریکا و چه در کانادا نیازمند یه پیشنهاد شغلی و یه پروسه ی زمانبر بررسی مدارک هست)

حتی به بفرض داشتن یک اجازه ی کار هم شما باید مدرک اون کارتو ارائه بدی و اینکه گفتی مدرک فنی داری باید اینو خدمتت عرض کنم که اقلا توی امریکا باید یه فرد مدرکی رو که داره (حتی با وجود معتبر بودن) اصطلاحا upgrade کنه و دوره ی اضافی بره و اون مدرکو تطبیق بده با course ها و سرفصل های تدریس شده و آموخته شده در امریکا.
حالا این مربوط به امریکاست و من راجع به کانادا چیزی نمیدونم ولی باید بگم که فکر میکنم کانادا اگر از این لحاظ سخت گیری بدتر از امریکا نباشه ,بهتر هم نیست.

اینکه گفتین طی 2 سال تونستین یه خونه بخرین اونم با 2000 دلار در ماه , فقط میخوام دوستان عزیز یه ضرب و تقسیم ساده انجام بدن و 2000 دلار را در 24 ماه ضرب کنن ببینن آیا حاصل این ضرب که میشه 48000 دلار ,میتونه قیمت یه خونه توی کانادا باشه ؟؟؟!!!!!!!
تازه اگه حساب کنیم که شما 18000 دلار این پولم خرج خورد و خوراک و مسائل دیگه کرده باشین,میمونه 30000 دلار که براتون حداکثر باقی مونده.

الان من خودم توی سانفرانسیسکو زندگی که میکنم اون موقعی که دنبال خونه میگشتم و از چند تا realtor که کارشون املاک و مستقلاته قیمتشانو که توی board آژانس املاکشون وارسی میکردم, خاطرم هست چشمم به چند تا قیمت "خرید آپارتمان" افتاد که همشون قیمتای بالایی داشتن.
به عنوان مثال یه آپارتمان 700 فوت مربعی (که به سیستم متریک خودمون میشه 65 متر مربع) قیمت زده بود 110 هزار دلار.اونم توی جنوب شهر.دیگه این قیمت مناطق جنوبی و ارزونشون بود که من گفتم.

کانادا هم اگر با همین قیاس بخوایم حساب کنیم اصلا با عقل جور در نمیاد که اصلا آپارتمانی با قیمت 30 هزار دلاری که شما گفتین ,توی کانادا پیدا کرده باشین.

من از دوستان خواهش عاجزانه دارم که لطفا حقایق را بیان کنن.از گل و بلبلو و این چیزا نگن و بیخودی دیگران را ترغیب نکنن به مهاجرت.
به خدا گناه داره اگه آدم با دادن اطلاعات غلط و نشون دادن در باغ سبز ,و اینکه کانادا و امریکا این چنین است و آن چنان است, بیاد دیگرانو اغوا کنه.
حالا من یه ناپرهیزی ای کردم و حقایقی را راجع به زندگی اینجا توی این فروم توی چند تا پست بیان کردم و میدونم که به مذاق خیلیا شاید خوش نیاد.ولی من میخوام افراد با چشم باز بیان اینجا و راجع به حقایق پناهندگی بصیرت پیدا کنن.
هشدار : اگر از جون خودتون سیر شدین و یا میخواین بمیرین , قاچاقی به کشور مقصد سفر کنین.
گول کسانی را هم که تبلیغ قاچاقی رفتن میکننو نخورین چون اصلا امکان نداره بتونین قاچاقی جایی برین.مرزهای همه ی کشورها دارای امنیت کافی هست و قاچاقی رفتن افسانه ای بیشتر نیست.حتی اگر هم از یکی دو تا کشور رد بشین , بازم در کشور سوم گیر میفتین و از همه ی اینها گذشته برای قاچاقی رفتن باید ساعتها در چمدان بخوابین که خطر خفگی خیلی زیاده.با قایق هم برین غرق میشین.

Pareshi7
پست: 52
تاریخ عضویت: جمعه 16 فروردین 1392, 11:05 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط Pareshi7 » جمعه 19 مهر 1392, 3:53 pm

دوست عزیز من اول میخواستم جوابی به شما ندم چون با حرفایی که راجع به اجازه کار و خرید خانه زدین اصلا بعید میدونم اونجا زندگی کنید ولی انا رو برای اون کسانی میگم که ممکنه به اطلاعات غلط و ناقص شما اکتفا کنن و تصممیم غلط بگیرن . 1. در کانادا وقتی خودتون رو به اداره مهاجرت به عنوان پناهنده معرفی میکنید به شما برگه پناهندگی داده میشه و میتونید با اون برگه برای اجازه کار اقدام کنید و این پروسه الان 54 روز معمولی و 41 انلاین طول میکشه که زمان ما من 28 روزه گرفتم اینم لینکش http://www.cic.gc.ca/english/information/times/temp.asp 2. شما اگر حتی 1 هفته اینجا زندگی کنید میدونید که ما در امریکا و کانادا یه چیزی داریم به نام مورگیج یا همون وام مسکن خودمون شما در کانادا میتونید با 5% قیمت خونه .اون خونه رو بخری یعنی اگه مثلا خونه 500 هزار دلار باشه شما با 25 هزار تا میخریش و بقیه اش رو وام 30 ساله میگیری کسی که اینجا زندگی کنه و اینا رو ندونه واقعا باید بهش شک کرد. حالا به نظر شما کسی که توی خونه نشته و از ایران براش پول میفرستن و حتی از پیش پا افتادترین مسائل اطراف و قوانین کشوری که توش هست بی ا طلاعه میتونه منبع خوبی باشه برای اطلاع رسانی؟ من هم میتونم فردا یک روز زندیگم رو تو کانادا بنویسم تا ببینی چقدر با شما فرق میکنه تازه با 450 دلار به اینجا اومدم و هرگز از جایی پولی برام نرسید یعنی نبود که برسه. دوست عزیز اگه چیزی رو نمیدونی دربارش حرف نزن دلیلی نداره چون شما انسان نا موفقی هستی بقیه هم به سرنوشت شما دچار بشن.(تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد)

siros1
پست: 29
تاریخ عضویت: یک شنبه 27 فروردین 1391, 12:20 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط siros1 » جمعه 19 مهر 1392, 4:46 pm

آگه اینجوری که شما میگین باشه که این همه آدمایی که 3به صورت "قانونی" میخوان بیان کاناداو 3 سال صبر میکنن و پرونده ی کاری و مدیکال و... تشکیل میدن و تازه بعد از 3 سال پاشون میخوره کانادا و تازه باید دنبال کار بگردن, دیگه با این تفاسیر شما خیلی راحت میتونن پناهندگی بگیرن و فقط ظرف 28 روز ! که از ایران اومدن کانادا , به کار و پول و... برسن!!!!!

نه عزیز .اینجوریا که تو میگی نیست.
البته شایدم خیلیا منافعشون ایجاب میکنه که از کانادا ( و کلا این ور آب) یه بهشت رویایی بسازن برای اون دسته از کسانیکه اطلاع کافی ندارن و تصور کنن که همینجوری شغل ریخته توی کانادا.
البته من اطلاعاتم از کانادا یه اطلاعات "با واسطه " هست (چون اونجا زندگی نمیکنم) ولی بعید میدونم که کسانیکه اونجا رفتن و با واقعیات رودرو شدن (از جمله دوست خوب خودم که اونجاست) همگی دروغ گفته باشن.

اسم mortgage آوردی و باید بهت بگم که من 100% با این مسئله آشنام و خودم میدونم که توی همین امریکاشم افرادی میان یه وام مسکن میگیرن (البته کل وامو همون اول بهشون نمیدن مثل ایران),بلکه خونه توسط خود بانک خریداری میشه (یا اصلا از همون اول مال بانکه) و به فرد به صورت تهاتری داده میشه.
ارزش اون ملک که بهش equity میگن با یه درصد مشخصی از سود (که به ارزش ملک اضافه میشه) هر ماه از فیش حقوق اون فرد صاحب ملک کم میشه (در صورتیکه کارمند باشد) و اگر فرد کارمند نباشه میبایستی سند ملک یا خانه ی دیگری را برای تصاحب خانه ی مورد نظرش به بانک تحویل بده.که بعید بدونم شما چنین چیزایی رو تونسته باشی ارائه داده باشی.

البته من بعید میدونم توی همون 28 روز , شما هم تونسته باشی یه دفعه کل پروسه ی مهاجرتو دور زده باشی و مدیکال و غیره را هم به اداره ی کار کانادا و هیومن سورس های اونها تحویل داده باشی و کار پیدا کرده باشی و کارفرما هم تو رو توی همون 28 روز تونسته بزاره سر کار و به قول امریکاییها :
getting in line for the further pensions

یعنی وارد پروسه ی گرفتن حقوقهای بعدی شده باشی.

اصلا من میخوام یه چیزی بهت بگم.
اگه واقعا توی کانادا هستی,لطف میکنی شمارتو همینجا بزاری تا دوستان استفاده کنن و بهت زنگ بزنن؟

میخوام یه چیزی بهت بگم ,اونم اینه که خواهشا اون ور قضیه ی را هم بگو به مردم.
بگو که چقدر سخته پیدا کردن یه شغل توی کانادا.
بگو چقدر زمان بره تحویل دادن مدیکال و مدارک دیگه برای پیدا کردن شغل.(چه برای پناهنده چه برای مهاجر قانونی)
بگو که چقدر هزینه ی اجاره خونه و حتی خرید یه آپارتمان کوچولو چقدر بالاست.

نه برادر.اینجوریا نیست که شما داری ملتو ترغیب میکنی به این ور اومدن.
متاسفانه بعضی از مردم ما توی ایران وقتی میشینن پای برنامه ی "بفرمایید شام" و مثلا زندگی ایرانیای خارج از کشورو میبینن , پیش خودشون فکر میکنن که این ور حالا چه خبره !!
در حالیکه من با قاطعیت میگم که اون افرادی که شماها مردم ایران دارین میبینین از چند حال خارحج نیستن یا همشون از پولدارا و اعیان و اشرافای ایرانی بودن که خونه ی چند صد میلیونی یا چند میلیاردی خودشونو توی ایران فروختن و از طریق "قانونی" (نه پناهندگی) تونستن با اون پول اینجا سرمایه گذاری کنن و کیف کنن برای خودشون.اون شرکتهای مهاجرتی ای هم که اونارو آورده این ور , تمام کاراشونو انجام داده و اصلا استقبال میکنن چنین شرکتای مهاجرتی ای از افراد پولدار.

دسته ی دوم از کسانیکه از ایران میان و "خوشبخت" میشن (که من نمونه های زیادی رو همینجا و هم توی لس آنجلس میشناسم) کسانی هستن که با مدرک تخصصی اومدن و اونها هم با همون شرکتای مهاجرتی اقدام کردن و به شکل قانونی.که به نظرم ارزشش رو داره که آدم یه چند سال صبر کنه و تمام مدارکش آماده بشه و اون موقع بیاد این ور آب.چون شما حتی اگه به عنوان یه پناهنده بیاین این ور آب , اجازه ی کار به شما داده میشه ولی باید اولا یه مدتی رو دنبال کار بگردین و تازه بعد از پیدا کردن یه پیشنهاد شغلی ,تازه باید تست پزشکی بدین و منتظر جواب باشین تا دیگه همه چی کامل بشه و شما بتونین وارد بازار کار بشین.

(اگه اینجوریا که شما میگین بود که همه ی مردمی که منتظر فایل نامبر و مدیکال و... هستن پناهنده میشدن و 28 روزه میرفتن سر یه کار!!!!)
آدم حتی اگه از طریق پناهندگی اقدام کنه باز هم باید مدیکال تحویل بده و برای پیدا کردن شغل و پروسه ی بررسی پیشنهاد شغلیش در اداره ی کار باید یه مدتی صبر کنه.(حتی اگه اجازه ی کار هم توی دستش باشه).

البته اون آدمای عاقلی که از طریق قانونی دارن اقدام میکنن (و من حسرتشونو میخورم) بدونن که کارشون 100000% درست تر از کسیه که اومده این ور به عنوان پناهنده و تازه باید اون پروسه های زمان بری مثل مدیکال و فایل نامبر و..که مهاجران قانونی طی میکنن (در حالیکه توی خونه ی خودشون توی ایران نشستن و پرونده ی مهاجرتشون در همین حین در حال جریانه) ,اینجا طی کنه.

به قرآن من اصلا قصد سیاه نمایی و... ندارم ولی چون میدونم خیلی از دوستان مثل من بودن و خیلی شور و ذوق داشتن برای خارج شدن از ایران , میخوام بهشون بگم که یه پناهنده اسمش با خودشه و باید پیه همه چیو به تنش بماله.
و این نصیحتو میخوام بکنم به دوستان که فقط اگه واقعا مشکل توی ایران دارین بیاین این ور وگرنه اگر مشکلی ندارین و مثل من فقط برای بهتر شدن زندگیتون میخواین بیاین,این کارو نکنین چون خودتونو توی یه مخمصه ی بزرگتر میندازین.
اگرم خواستین بیاین حساب تمام خرج و مخارجو بکنین چون اینجا به دلار باید خرج کنین و از ایران یکی باید براتون به تومن پول بفرسته که با توجه به کم شدن ارزش ریال در برابر ارزهای دیگه واقعا هزینه ی کمر شکنی میشه.

آقای پرشی لطفا شماره تلفن خودتونو بزارین تا دوستان اگر احیانا کارشون توی کانادا گیر بود به شما زنگ بزنن و شمایی که اینقدر دارین تعریف میکنین از کانادا ,در صورتیکه کسی خدایی نکرده اغوا شد و اومد کانادا و با واقعیتهای اونجا روبرو شد ,اقلا بتونه اونجا شما رو گیر بیاره و بهت فقط این جمله را بگه :
"آیا واقعا هنوزم سر اون حرفای رویایی ای که راجع به کشور کانادا زدی هستی یا خیر؟"
هشدار : اگر از جون خودتون سیر شدین و یا میخواین بمیرین , قاچاقی به کشور مقصد سفر کنین.
گول کسانی را هم که تبلیغ قاچاقی رفتن میکننو نخورین چون اصلا امکان نداره بتونین قاچاقی جایی برین.مرزهای همه ی کشورها دارای امنیت کافی هست و قاچاقی رفتن افسانه ای بیشتر نیست.حتی اگر هم از یکی دو تا کشور رد بشین , بازم در کشور سوم گیر میفتین و از همه ی اینها گذشته برای قاچاقی رفتن باید ساعتها در چمدان بخوابین که خطر خفگی خیلی زیاده.با قایق هم برین غرق میشین.

Pareshi7
پست: 52
تاریخ عضویت: جمعه 16 فروردین 1392, 11:05 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط Pareshi7 » دو شنبه 22 مهر 1392, 9:28 pm

دوست عزیز این اخرین باری هست که جواب میدم اونم نه برای شما چون شما به طرز حیرت اوری روی جهل خودتون پافشاری میکنید اینو برای کسانی که فکر میکنن اگه تمام کسانی که انجاهستن مثل شما انسانهای ناموفقی هستن مینوسم. اخه مرد حسابی .دوست عزیز .انسان باسواد من به این روش به اینجا اومدم و تمام این مراحل رو پشت سر گذاشتم و قدم به قدم تا جواب گرفتم و الانم از خونه خودم دارم این مطلب رو مینویسم اون وقت تو با اطمینان کامل میای نظر میدی که اینطوری نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عجیبه واقعا .شما اگه به جای نشتن خونه و به سقف اتاق نگاه کردن به خودتون زحمت بدین برین بیرون اولا کار پیدا میکنید دوما از میزان اطلاعات غلطتون کاسته میشه چون با این وضع هر جای دیگه دنیا هم که برید همینه وضعتون.بعدشم شما که اینقدر زبانت خوبه روی اون لینکی که دادم کلیک کن و بخونش تا وقتی مطلب مینویسی باعث خنده نباشی .راستی ایمیل من رو خیلی از دوستان که اینجا هستند دارن اگه اون دوست خیالیتون تو کانادا خواست بهش بدین تا بهتون بگه چند وقته اجازه کار میگیرین اینجا.البته اگر ایشون هم مثل شما باشن که دیگه تکلیف معلومه. در ثانی کسی مردم رو به کاری تشویق میکنه که منفعتی ببره مثلا قاچاقبر باشه نه من. در اخر اگه از چیزی اطلاع نداری راجع بهش حرف نرن چون همه تقریبا اینجا فامیل دارن و میتونن ازش کما بیش اطلاعات بگیرن اون وقته که به مطالبت میخندن مثل حرفی که راجع به خونه خریدن زدی و من به یکی از دوستانم که خونه خودم رو با ایشون خریدم نشون دادم و کلی باعث خنده و شادی ما شد.

dani001
پست: 22
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 مرداد 1391, 9:53 am

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط dani001 » دو شنبه 22 مهر 1392, 10:45 pm

Pareshi7 نوشته شده:دوست عزیز این اخرین باری هست که جواب میدم اونم نه برای شما چون شما به طرز حیرت اوری روی جهل خودتون پافشاری میکنید اینو برای کسانی که فکر میکنن اگه تمام کسانی که انجاهستن مثل شما انسانهای ناموفقی هستن مینوسم. اخه مرد حسابی .دوست عزیز .انسان باسواد من به این روش به اینجا اومدم و تمام این مراحل رو پشت سر گذاشتم و قدم به قدم تا جواب گرفتم و الانم از خونه خودم دارم این مطلب رو مینویسم اون وقت تو با اطمینان کامل میای نظر میدی که اینطوری نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عجیبه واقعا .شما اگه به جای نشتن خونه و به سقف اتاق نگاه کردن به خودتون زحمت بدین برین بیرون اولا کار پیدا میکنید دوما از میزان اطلاعات غلطتون کاسته میشه چون با این وضع هر جای دیگه دنیا هم که برید همینه وضعتون.بعدشم شما که اینقدر زبانت خوبه روی اون لینکی که دادم کلیک کن و بخونش تا وقتی مطلب مینویسی باعث خنده نباشی .راستی ایمیل من رو خیلی از دوستان که اینجا هستند دارن اگه اون دوست خیالیتون تو کانادا خواست بهش بدین تا بهتون بگه چند وقته اجازه کار میگیرین اینجا.البته اگر ایشون هم مثل شما باشن که دیگه تکلیف معلومه. در ثانی کسی مردم رو به کاری تشویق میکنه که منفعتی ببره مثلا قاچاقبر باشه نه من. در اخر اگه از چیزی اطلاع نداری راجع بهش حرف نرن چون همه تقریبا اینجا فامیل دارن و میتونن ازش کما بیش اطلاعات بگیرن اون وقته که به مطالبت میخندن مثل حرفی که راجع به خونه خریدن زدی و من به یکی از دوستانم که خونه خودم رو با ایشون خریدم نشون دادم و کلی باعث خنده و شادی ما شد.


منم بااهاتون کاملا موافقم. تمام دوستان من از یو ان پذیرش گرفتن و بعد دو سال به امریکا و کانادا که رفتن الان واقعا از زندگیشون راضین و تو همین تایم کم به خیلی از ایده الاشون رسیده. کشور امریکا و کانادا مملکت فرصتهاست. شما هر توانایی که داشته باشید اونجا طبق همون تواناییتون پیشرفت میکنید.

Farzad
پست: 158
تاریخ عضویت: چهار شنبه 24 خرداد 1391, 11:00 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط Farzad » سه شنبه 23 مهر 1392, 4:59 am

من امریکا زندگی میکنم کانادا هم زندگی کردم و از شرایط پنا هندگی و زندگی
هر دو کشور اطلاع دارم ، مطالبی رو که هموطن siros در مورد شرایط پناهندگی در امریکا
گفتند درسته ، مطالبی رو هم که آقای پرشی در مورد کانادا گفتند کاملا درسته
متاسفانه آقای پرشی از شرایط زندگی در امریکا زیاد خبر ندارند و خودشون هم این رو عنوان کردند

کانادا و امریکا کاملا با هم متفاوتند ، کانادا تا حدودی نیمه سوشیالیسته
پزشکی رایگان یا خیلی ارزون ، دانشگاهای ارزانتر ، سیستم بانکی کنترل شده
کمکهای ما لی به مردم توسط دولت ، سیستم قضایی منصفانه تر ، سیستم مهاجرتی
کنترل شده ، هزینه کم نظامی نسبت به امریکا این کشور رو کاملا متفاوت با امریکا
میکنه به خصوص قسمت فرانسوی ان

بعد از بحران اقتصادی در امریکا شرایط مثل سابق نیست و قشر متوسط تحت فشار
قرار گرفتند ، طبق اما ری که منتشر شده ۴۰% از افراد بین ۱۸ تا ۲۴ سال دوست دارند که از
امریکا برند جای دیگه زندگی کنند

تورم ، بیکاری ، هزینه های بالای پزشکی و بیمه های گران ، بالا رفتن هزینهای دانشگاه
مهاجرت بی رویه و از کنترل خارج شده از کشورهای لاتین با فرهنگ ابتدایی ، جرم و جنایات
بالا ، کم شدن قشر متوسط چیزهایی هستند که ذهن بیشتر آمریکایها رو مشغول کردند

در سال ۲۰۱۲ آمریکاییها بعد از کشور اکراین بزرگترین مهاجران به اروپا بودند که حدود ۲۵۰۰۰۰
نفر تخمین زده میشند
اگر کسی بخو اد با کارهای ۹ دلار در ساعت امرار معا ش کنه زندگیش مثل کارمندیست که تا عصر
در اداره کار میکنه بعد مسافر کشی میکنه شب هم رقاصی ، خرج و مخارج باهم نمیخونه

افرادی اینجا بیشتر موفق میشند که سن پایین امدند و دانشگاه یه رشته بدرد بخور
خواندند و ادمهای کاری هستند ، الان کسب و کار زیاد مثل سابق رونق نداره
و سخت شده

شرایط پناهندگی در امریکا برای کسی که پول آنچنانی نداره و دوست یا فامیل بدرد بخور هم نداره
بسیار سخته ، من چند سال پیش رفته بودم رستوران ایرانی غذا بخورم دیدم صاحب رستوران
غذاهای مونده رو از بشقاب مشتریها جمع میکنه پرسیدم اینا رو چه کار میکنی گفت چند
تا پناهنده ایرانی هستند جا ندارند شبها این جا میخوابند از این غذا ها میخورن
وقتی شما اجازه کار ندارید پول هم کم دارید مورد سوء استفاده قرار میگیرد

باید همه چیز رو محاسبه کنید بعد عمل کنید اینجا سیستمش خشن و بی رحم و متفاوت با
اروپا یا کانادا یا ... میباشه
من خودم چند سال در انگلیس زندگی کردم و جواب ردی گرفتم امدم اینجا الان هم
شرایط جالبی اینجا نمیبینم و به زودی بر میگردم اروپا ، مشکل ما لی هم ندارم
ولی شرایط هی بدتر میشه

از نظر اقتصادی طوری شده که اگر شما در جمعی که چند تا آمریکایی هست بگید
امریکا کشور فرصتهاست بهتون میگند قبلا بوده نه حالا و متوجه
میشند که تازه امریکا امدید و خبر ندارید ، دهه های ۸۰ و ۹۰
گذشتند و شرایط فرق کرده با این وجود
افراد زیادی هم هستند که خیلی راحت اینجا زندگی میکنند و خوشحالند


موفق باشید

siros1
پست: 29
تاریخ عضویت: یک شنبه 27 فروردین 1391, 12:20 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط siros1 » سه شنبه 23 مهر 1392, 3:19 pm

يعني من هر روز صبح که ميام به اينترنت وايرلس اينجا وصل بشم و بيام اين سايتو چک کنم ,هي با پاسخهاي اين آقاي پرشي مواجه ميشم.
من نميدونم ايشون دنبال چي هستن توي انجمن؟.چه انگيزه اي دارن از پست گذاشتن داخل اين انجمن پناهندگي.؟اصلا عنوان ايشون چيه اينجا؟ آيا يه "پناهنده " هستن ايشون و ميخوان "تجارب" خودشونو بيان کنن و کمک معنوي و فکري کنن به دوستان, يا اينکه قاچاق بر هستن و ميخوان با دادن پست هاي زياد توي اين انجمن براي خودشون اعتباري کسب کنن و يواش يواش مردم بيان و از ايشون کمک بخوان براي رفتن به کانادا و ايشونم يه پولي از اين وسط گیرشون بیاد.

اگرچه تا به حال (اونجوري که ديروز عصر داشتم پست هاي قبلي ايشونو چک ميکردم) , به اين نکته برخوردم که اين آقاي پرشي کلا با نشون دادن يه ظاهر "مهربون" (با جملاتي که به کار ميبره توي پستاش) ميخواد يه طوري وانمود کنه که آدم پر تجربه اي هست در زمينه ي پناهندگي کشور کانادا و شايد از اين طريق تلويحا ميخواد مردمو ترغيب کنه به کمک خواستن از ايشون و ديگه مراحل بعدي اي که شايد منجر به کاسبي ايشون بخواد بشه.

من از همينجا به تمام دوستان توصيه ميکنم که هرگز گول هيچ "مشاوري" را نخورن و از هيشکي غير از خود آقاي چاووشي که ادمين اين سايت هستن مشاوره و انتقال به خارج از کشور و.... نخوان.فقط آقاي چاووشي هستن که ميشه بهشون اعتماد کرد.
البته اينم اضافه کنم که من از طريق چاووشی نبوده که اومدم امريکا.بلکه از ايشون همون پارسال از طريق ايميل مشاوره خواستم که ايشونم اطلاعات خوبي در اختيارم گذاشتن و حتي توي يه مورد هم خاطرم هست که "کشور امريکا" رو پيشنهاد ندادن بهم براي مهاجرت ولي خب کله شقي من باعث شد تا نهايتا امريکا رو انتخاب کنم و چوبشم الان خوردم.
---------------------
راجع به امريکا و اون صحبتي که آقاي پرشي کرده بود و گفته بود که راجع به بحثي که من در رابطه با خانه در امريکا گفته بودم ,ايشون کلي شادمان و خندان ! شده بودن ,بايد عرض کنم که کجاي اين حرف خنده دار بوده که شما رو خندونده؟؟؟!!!!
شايدم کلا شما آدم خوش خنده اي باشي.من که به هر حال شما رو نميشناسم.شايد کلا شما به همه چی میخندی حتي به قيمتهای بالاي مسکن در امريکا.

اينکه شما منو تحقير ميکني و ميگي که به جاي توي خونه نشستن برم بيرون از خونه و دنبال کار بگردم,به نظرم حرف خنده دارتريه.چون همونجوريکه گفتم من تا زمان اعلام نتيجه ي دادگاهم نميتونم اصلا وارد بازار کار بشم.چون نه اسمم مهاجر قانونيه و نه پرونده ي پناهندگيم اصطلاحا approved نشده و فعلا وضعيتش pending هست.

اينکه من زمانيکه در پست هاي ابتدايي اين فروم از شما انتقاد کردم و به راستگويي شما شک کرده بودم,اين مسئله بود که شما گفته بودين 28 روزه رفتين سر کار !!!!!!!
اين ديگه واقعا خيلي عجيبه و باور نکردنيه که يه کسي ظرف 28 روز هم مديکالش کامل باشه ,هم پيشنهاد شغلي پيدا کرده باشه,هم پروندش رفته باشه اداره ي کار و هيومن سورس کانادا و بعدشم خيلي سريع اون اداره جواب بهش بده و اين ادم بخواد تمام اين کارا رو که ظرف 28 روز انجام داده باشه!!!!!!!!

از طرفي من به شما گفتم که اگر واقعا توي کانادا هستي,لطف کن شماره تلفنتو بده و لطفا طفره هم نرو.من ميخوام بدونم واقعا تو توي کانادا هستي يا نه.اون موقع معلوم ميشه که آيا داري راجع به کانادا افسانه سرايي ميکني يا نه فقط يه چيزي از کانادا شنيدي و به معنيش نرسيدي و از طريق اون خيال پردازيهات و مجسم کردن يه بهشت از کشور پوشالي اي مثل کانادا ,داري هم خودتو شارژ روحيه ميکني هم ديگرانو ترغيب به اومدن ميکني.
لطف کن شمارتو همینجا بزار.
هشدار : اگر از جون خودتون سیر شدین و یا میخواین بمیرین , قاچاقی به کشور مقصد سفر کنین.
گول کسانی را هم که تبلیغ قاچاقی رفتن میکننو نخورین چون اصلا امکان نداره بتونین قاچاقی جایی برین.مرزهای همه ی کشورها دارای امنیت کافی هست و قاچاقی رفتن افسانه ای بیشتر نیست.حتی اگر هم از یکی دو تا کشور رد بشین , بازم در کشور سوم گیر میفتین و از همه ی اینها گذشته برای قاچاقی رفتن باید ساعتها در چمدان بخوابین که خطر خفگی خیلی زیاده.با قایق هم برین غرق میشین.

mohamad zab
پست: 641
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 اسفند 1391, 10:33 am
محل اقامت: طهران
تماس:

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط mohamad zab » سه شنبه 23 مهر 1392, 10:44 pm

24ساعت طول کشید پستارو خوندم دوستان بهم تهمت نزنید اخر عاقبت نداره :D
از دوستان فروم یا بقول Elvis 56 فاروم معذرت میخوام بخاطر فحش کاری انجام شده با یه ابله زبون نفهم که مشخص شد هیچ چی تو چنته نداره .اگه از پستای کسی ناراحت هستین یا رو اعصابتونه راحت رو اسمش کلیک کنید و به لیست دشمنان اضافه کنید دیگه هیچ پستی از اون نمیبینید
من ars2رو به لیست دشمنام اضافه کردم :-()

jake
پست: 160
تاریخ عضویت: دو شنبه 9 مرداد 1391, 7:49 am

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط jake » سه شنبه 5 آذر 1392, 4:01 pm

Pareshi7 نوشته شده:دوست عزیز من اول میخواستم جوابی به شما ندم چون با حرفایی که راجع به اجازه کار و خرید خانه زدین اصلا بعید میدونم اونجا زندگی کنید ولی انا رو برای اون کسانی میگم که ممکنه به اطلاعات غلط و ناقص شما اکتفا کنن و تصممیم غلط بگیرن . 1. در کانادا وقتی خودتون رو به اداره مهاجرت به عنوان پناهنده معرفی میکنید به شما برگه پناهندگی داده میشه و میتونید با اون برگه برای اجازه کار اقدام کنید و این پروسه الان 54 روز معمولی و 41 انلاین طول میکشه که زمان ما من 28 روزه گرفتم اینم لینکش http://www.cic.gc.ca/english/information/times/temp.asp 2. شما اگر حتی 1 هفته اینجا زندگی کنید میدونید که ما در امریکا و کانادا یه چیزی داریم به نام مورگیج یا همون وام مسکن خودمون شما در کانادا میتونید با 5% قیمت خونه .اون خونه رو بخری یعنی اگه مثلا خونه 500 هزار دلار باشه شما با 25 هزار تا میخریش و بقیه اش رو وام 30 ساله میگیری کسی که اینجا زندگی کنه و اینا رو ندونه واقعا باید بهش شک کرد. حالا به نظر شما کسی که توی خونه نشته و از ایران براش پول میفرستن و حتی از پیش پا افتادترین مسائل اطراف و قوانین کشوری که توش هست بی ا طلاعه میتونه منبع خوبی باشه برای اطلاع رسانی؟ من هم میتونم فردا یک روز زندیگم رو تو کانادا بنویسم تا ببینی چقدر با شما فرق میکنه تازه با 450 دلار به اینجا اومدم و هرگز از جایی پولی برام نرسید یعنی نبود که برسه. دوست عزیز اگه چیزی رو نمیدونی دربارش حرف نزن دلیلی نداره چون شما انسان نا موفقی هستی بقیه هم به سرنوشت شما دچار بشن.(تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد)
با حرفاتون موافقم اما در مورد اون خرید خونه !!آمریکا یکسری قوانین خاصی داره نسبت به این موارد
شما اگر بخواهید از این طریق اقدام کنید بایستی ابتدا حسابتون اون قدری اعتبار داشته باشه که بتونید اقدام به خرید خونه بکنید.
که این اقدام هم فقط با استفاده از کردیت کارت مقدور !! اما برای همین کردیت هم باید یکسالی با کردیت موفقت یا همون سکیور کردیت سر کنی و قبش های ماهانه رو کامل پرداخت کنی تا بهت کردیت کارت معمولی بدند.
تازه اون سکیور کارت هم فقط تا 300 دلار قابل استفاده است.

و اما در قبال اون دوستمون که زننده تاپیک هستند:
دوست من من شرایط شما رو درک میکنم اما این رو قبول دارید که رفتن به امریکا اون هم با 1200 دلار حتی برای کسی که گرین کارتش دستشه هم یک کار بسیار خطرناک حال شما که میدونی حداقل 6 ماه باید از جیب بخوری با این مقدار رفتید آمریکا ؟؟؟؟
دوم در مورد بازار کار ازاد در امریکا هستش / شما میدونید که عده ی بسیار زیادی در امریکا بدون هیچ مدرک اقامتی در حال زندگی هستند و این عده کار میکنند و کسب درامد دارند.
شما که زبانتون خوب است قطعاً میتونید در رستوران ها ، فروشگاه های بزرگ و.. به عنوان پارت تایم و بدون قرارداد خاصی مشغول به کار بشید و مزدتون رو به صورت هفتگی بگیرید نگید امکان پذیر نیست عزیز چون من اونجا چندین نفر رو میشناسم که از این طریق امرار معاش میکنند.
زندگی شما تازه داره رنگ و بو میگیره سعی کنید 5 ماه گذشته رو کاملاً فراموش کنید و همانطور که روز اول اومده بودید انرژی داشته باشید و امیدوار به اینده .
=======================================================
jake1 خودم هستم !
=================================================
freedom

Moskoo
پست: 5
تاریخ عضویت: چهار شنبه 18 دی 1392, 11:48 am

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط Moskoo » چهار شنبه 18 دی 1392, 12:23 pm

اصلا با این چیز هایی که از دوستم شنیدم یکی نیست .
من شنیده بودم پناهنده تو دانمارک شرایط خوبی داره حقوق بیکاری داره خونه داره تحصیل رایگان داره ولی اینجا همش دارید میگید باید خودتون خرج کنید

bradly cooper
پست: 8
تاریخ عضویت: پنج شنبه 20 شهریور 1393, 6:48 am

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط bradly cooper » پنج شنبه 20 شهریور 1393, 7:13 am

منم واقعا دیوونه رفتن به امریکا از هر راهی هستم و هدف زندگی من اینه که یه روزی به هالیوود برسم و بهش میرسم. :ugeek:

sean.nilson
پست: 5
تاریخ عضویت: چهار شنبه 26 آذر 1393, 8:20 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط sean.nilson » چهار شنبه 26 آذر 1393, 9:15 pm

من با پرشی موافقم.

زندگی خارج از ایران تو آمریکا و کانادا عرضه می خواد. سیروس جان اگه می دونستی میخوای با سوشیال امرار معاش کنی میرفتی نروژ یا دانمارک یا استرالیا. اونجا جای شما نیس. اونجا جای با عرضه هایی هستش که از زیر سنگم شده پول در میارن. این همه مهاجر غیر قانونی اومدن آمریکا واسه ولگردی نیومدن. اومدن کار کنن.

saturn
پست: 2
تاریخ عضویت: پنج شنبه 6 اسفند 1394, 4:29 am

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط saturn » پنج شنبه 6 اسفند 1394, 4:39 am

میدونم این بحث قدیمیه اما برا کسایی که الان میخونن توضیحی بدم .هر دوی این اشخاص که بحث میکردن به نوعی درست میگن منتهی هرکروم از دیدگاه خودش.نظر هر دو درسته.
شخصی که کانادا هست میگه خیلی زود و تو همون دوران پناهندگی قبل از اقامت دائم گرفتن و شهروند شدن کار میکرده و زندگی خوبی ساخته.این شدنی هست ولی فقط در صورتیکه کارهای غیرقانونی (بدون دادن مالیات و استخدام رسمی) انجام بده که فقط شامل کارهای فنی و بدنی یا کارهایی مثل آشپزی و نظافت و باربری و امثالهم میشه.نه اینکه بگم عیبی داره ولی بطور غیر رسمی کسی نمیتونه بره مثلا استخدام شرکتی شه یا پشت میز بشینه یا این قیبل کارها باید بره با حقوق پایین کارگری کنه.چیزی شبیه کارهایی که افغانیهای مقیم ایران که اجازه کار ندارن میکنن.
شخصی که آمریکاست هم حق داره چون مد نظر اون کار رسمی با داشتن اجازه کار و بصورت ثبت شده و با قرارداد کاری هست که اینجور کاری تا وقتی تکلیفش معلوم نشده و اقامت نگرفته اونجا شدنی نیست.
در کل هرکسی رو برای مدل زندگی خاصی ساختن.هرکسی نمیتونه بره مخفیانه مثلا توی آشپزخونه همبرگر سرخ کنه و پول جمع کنه در حالیکه از دولت هم پول بیمه بیکاری به بهانه جویای کار بودن میگیره.

saturn
پست: 2
تاریخ عضویت: پنج شنبه 6 اسفند 1394, 4:29 am

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط saturn » پنج شنبه 6 اسفند 1394, 4:48 am

sean.nilson نوشته شده:من با پرشی موافقم.

زندگی خارج از ایران تو آمریکا و کانادا عرضه می خواد. سیروس جان اگه می دونستی میخوای با سوشیال امرار معاش کنی میرفتی نروژ یا دانمارک یا استرالیا. اونجا جای شما نیس. اونجا جای با عرضه هایی هستش که از زیر سنگم شده پول در میارن. این همه مهاجر غیر قانونی اومدن آمریکا واسه ولگردی نیومدن. اومدن کار کنن.
شما زیادهم حالا صحبت از با عرضه ها و زرنگی و اینحرفها نکن.مگه تو این کشورها زندگی کردی که اینجور نظری میدی؟
اگه کسی بخواد تو این کشورها سیاه کار کنه (یعنی غیر رسمی بدون قرارداد کاری و پرداخت مالیت) تنها کارهایی که ممکنه بشه انجام داد حمالی باربری کار تو آشپزخونه رستورانها یا به اصطلاح ایران پیک موتوری تحویل پیتزا و یا بنایی و کارگری ساختمان و یا نظافتچی بودن هست.حالا شما اسم اینو میگذاری عرضه و زرنگی دیگه بحثش میشه شخصی!
خیلی افراد هستن تو کشورهای اروپایی یا کانادا میرن به خواهش و التماس از دولت که جویای کارهستن و کار نیست و یارانه یا همون کمک هزینه ناچیز بگیرن یا اینکه میرن گردن کج میکنن پیش دکتر و خودشون رو میزنن به بیماری و بدبختی تا بتونن مستمری معلولین بگیرن و دولت اجازه خونشون رو بده و بعد از اینجور وضع خفت بار و تحقیر آمیزی یرن یواشکی گوشه ای مخفیانه کارگری صفر یا رانندگی میکنن و مستراح شوری میکنن یا گوشه رستورانی مخفیانه ظرف میشوزن و احساس زرنگی و با عرضه بودن میکنن.در حالیکه از دید واقعی این بدبختی و حقارت هست.
زرنگی اینه کسی بتونه بعد از مهاجرت کارآبرومند و درآمد مناسبی داشته باشه نه اینکه به هر کار تحقیر آمیز وتقلب و کثیفی تن بده و اسمش رو زرنگی بگذاره.

doodoo222
پست: 21
تاریخ عضویت: جمعه 25 مهر 1393, 3:01 am

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط doodoo222 » پنج شنبه 6 اسفند 1394, 2:11 pm

saturn نوشته شده:میدونم این بحث قدیمیه اما برا کسایی که الان میخونن توضیحی بدم .هر دوی این اشخاص که بحث میکردن به نوعی درست میگن منتهی هرکروم از دیدگاه خودش.نظر هر دو درسته.
شخصی که کانادا هست میگه خیلی زود و تو همون دوران پناهندگی قبل از اقامت دائم گرفتن و شهروند شدن کار میکرده و زندگی خوبی ساخته.این شدنی هست ولی فقط در صورتیکه کارهای غیرقانونی (بدون دادن مالیات و استخدام رسمی) انجام بده که فقط شامل کارهای فنی و بدنی یا کارهایی مثل آشپزی و نظافت و باربری و امثالهم میشه.نه اینکه بگم عیبی داره ولی بطور غیر رسمی کسی نمیتونه بره مثلا استخدام شرکتی شه یا پشت میز بشینه یا این قیبل کارها باید بره با حقوق پایین کارگری کنه.چیزی شبیه کارهایی که افغانیهای مقیم ایران که اجازه کار ندارن میکنن.
شخصی که آمریکاست هم حق داره چون مد نظر اون کار رسمی با داشتن اجازه کار و بصورت ثبت شده و با قرارداد کاری هست که اینجور کاری تا وقتی تکلیفش معلوم نشده و اقامت نگرفته اونجا شدنی نیست.
در کل هرکسی رو برای مدل زندگی خاصی ساختن.هرکسی نمیتونه بره مخفیانه مثلا توی آشپزخونه همبرگر سرخ کنه و پول جمع کنه در حالیکه از دولت هم پول بیمه بیکاری به بهانه جویای کار بودن میگیره.
کانادا رو پرشی درست میگه. وقتی در کانادا اعلام پناهندگی میکنی در مدت زمان بررسی تا قبل از گرفتن اقامت دائم یک برگه اجازه کار قاتونی بهت میدن که باهاش میتونی کار قانونی انجام بدی. ولی امریکا نه.

نمایه کاربر
Evoken
پست: 30
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 آبان 1395, 11:02 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط Evoken » دو شنبه 24 آبان 1395, 1:52 am

در مورد کانادا همچین چیزی نیست . زمانی که اعلام پناهندگی می کنید به هیچ وجه حق کار در خاک کانادا رو ندارین . اگر بررسی پرونده بیش از 180 روز طول بکشه می تونین درخواست اجازه کار کنین ( خودشون اجازه نمیدن باید درخواست کنین )

کمک های دولت هم فقط تا 1 سال هست . بعد از اون دیگه کمک مالی نمی کنه . بعد از 180 روز هم اگر کار پیدا کنی و بتونی خرجت رو بدی بلافاصله کمک دولت قطع میشه

نمایه کاربر
Evoken
پست: 30
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 آبان 1395, 11:02 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط Evoken » دو شنبه 24 آبان 1395, 2:07 am

در مورد این داستانه دوستمون هم هرچند قدیمیه و امیدوارم تا الان سر و سامون گرفته باشه

اما لقمه گنده تر از دهن که میگن همینه دیگه . پول نداری نون شب بخری . واسه من پاشدی رفتی امریکا
اول حساب جیبتون رو بکنین بعد
بعد میاین اینجا میگین اه اه امریکا بده
مثل همون اسکلی که به امید پول کمکی دولت رفته انگلیس نتونسته زندگی کنه . کونه کار کردن هم نداره اومده میگه اه اه انگلیس بده
بدونه پول هرجای دنیا برین آخرش میشه اه اه اینجا بده

mehrdad_1989
پست: 50
تاریخ عضویت: چهار شنبه 19 آبان 1395, 12:23 pm

Re: زندگی روزمره ی من در امریکا به عنوان یک پناهنده

پست توسط mehrdad_1989 » شنبه 29 آبان 1395, 8:50 am

اين حرف آخري شايد درست باشه ولي به هر حال ارزش يه مبارزه رو داره كه بريم كانادايا امريكا براي زندكي بهتر

ارسال پست

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 37 مهمان