خاطرات روزانه یک مهاجر به مقصد ونزوئلا -08 مراسم خاکسپاری!

خاطرات تلخ و شیرین مهاجرت و پناهندگی
ارسال پست
ShimaMoradi
پست: 25
تاریخ عضویت: شنبه 30 شهریور 1392, 9:07 pm

خاطرات روزانه یک مهاجر به مقصد ونزوئلا -08 مراسم خاکسپاری!

پست توسط ShimaMoradi » پنج شنبه 25 مهر 1392, 2:37 am

سلام.
با نهایت تاسف و قلبی سرشار از اندوه دیروز صبح با خبر شدم که مادربزرگ یکی از صمیمی ترین دوستان ونزوئلاییم به دیار باقی شتافته! من هم که سرم درد میکنه برای دیدن مراسم مختلف تو فرهنگ های متفاوت سریع شال و کلاه کردم برای سفری کوتاه به شهری که قرار بود مرحومه مغفوره به خاک سپرده بشن و دیدن چگونگی مراسم و رفتار بازماندگان.

قرار بود ساعت ٢ بعداز ظهر تو کلیسای قبرستان مربوطه حضور به هم برسونیم که جسد هم برسه و همه دور هم باشیم. بیشتر مهمونها و خانواده ساعت ٢ رسیده بودند، اما هنوز خبری از تابوت نبود. بالاخره ساعت ٢:٢٠ آن سفر کرده رو هم با ماشین مرده شور خونه که یه چیزی شبیه به لیموزین های تشریفات بود اوردن، کشیش هم همزمان وارد کلیسا شد. تابوت رو روی یه میز جلوی صندلی ها گذاشتن و درِ قسمت بالا تنه رو باز کردن. البته یه حفاظ شیشه ای وجود داشت که میشد جنازه رو از پشت اون دید. من منتظر بودم که صدای زنجه موره و شیون و زاری شروع بشه، اما خانواده و دوستان مرحومه خیلی شیک و مجلسی با صف یکی یکی رفتن بالا سر تابوت، هر کدوم حدود ٣٠ ثانیه یه چیزایی زیر لب گفتن، یه صلیب رو سینشون کشیدن و از کادر خارج شدند؛ و از کادر خارج شدند؛ و از کادر خارج شدند...
بعد از اون کشیش شروع به سخنرانی کرد که باز هم من رو غافلگیر کرد. من منتظر تلاشهای مزبوحانه کشیش برای در اوردن گریه حضار با تعریف کردن داستان های وحشت آور از شب اول قبر و تنها و یتیم شدن فرزندان مرحومه و یادآوری بدبختی مَردم و با ادای گریه در اوردن بودم، ولی کشیش خیلی ریلکس و با لبخند شروع به صحبت در مورد آرامش مادربزرگ و بزرگی خدا و اصول اخلاقی کرد. (من تنها نقل مطلب میکنم و الزاما با حرفهای این آقای کشیش موافق نیستم که تو ٩٩٪ مواقع مخالف سرسخت این گروه کوچیک از جامعه هستم).
بعد از حدود ٢٠ دقیقه سخنرانی، دو نوازنده گیتار و یه نوازنده کواترو (سازی شبیه به گیتار، کوچکتر و با چهارسیم) و یک نوازنده کاها (سازی کوبه ای که نوازنده روش میشینه و مشغول نواختن میشه) وارد شدند و حدود ١۵ دقیقه موسیقی اجرا کردند و بعد از اون ٧-٨ نفر تابوت رو بلند کردن و همه به سمت قبر رفتیم. اکثر شهرهای ونزوئلا بیشتر از یک قبرستان دارن، به همین دلیل قبرستان خیلی خلوت بود و تا جایی که من دیدم تو اون زمان ما تنها کسانی بودیم که داشتیم یه نفر رو به خاک میسپردیم.

قبلا هم تو ارمنستان سعادت دیدن روش به خاک سپردن مسیحی ها نصیبم شده بود؛ تابوت رو روی دوتا نوار که موازی زمین و به صورت عمودی روی قبر قرار داره گذاشتن، بعد موتورش روشن میشه و نوارها کم کم باز میشن و تابوت وارد قبر میشه. البته تو ارمنستان کار موتور رو به صورت دستی انجام میدادن و با یه چیزی مثل هندل ماشین اون نوار رو باز میکنن.

آخرین لحظه قبل از پایین بردن تابوت برای چند لحظه درش رو کاملا باز کردن و من جسد رو دیدم. یه کت دامن تمیز تن جسد کرده بودند، صورتش هم آرایش شده بود که سفیدی بیش از حد نداشته باشه و درکل به هیچ عنوان احساس دیدن یه مرده بهم دست نداد. دقیقا مثل یه آدم زنده تو خواب بود. همینطور که تابوت پایین میرفت مردم هم رو تابوت گل میریختن. قبر دو طبقه بود، وقتی تابوت به ته قبر رسید، اول یه سنگ (سیمانی) بزرگ روش گذاشتن و بعد درزها و گوشه های اون رو با سیمان پوشوندن. بعد با فاصله ی حدود ١ متر یه سنگ دیگه روی کل قبر گذاشتن که برای نفر بعد اون رو بردارن و تابوت رو روی سنگ پایینی بذارن. روی اون سنگ بالایی هم چمن آماده و گلکاری شده گذاشتند.
مهمونها یکی یکی از خانواده مرحومه خداحافظی کردن رفتن.

وقتی میگن ونزوئلا زیباست، منظور فقط شهرها و جاده ها و مراکز خرید نیست. چندتا عکس از قبرستان این شهر کوهستانی گرفتم که یکیش رو اینجا میبینید. البته دلم میخواست از مراسم هم عکس بگیرم، اما نمیدونستم خانواده دوستم ناراحت میشن یا نه.

تو فرهنگ ونزوئلا و قوانینشون روش برخورد با جنازه کاملا آزاده. هر کسی که بخواد میتونه جنازه افراد خانوادش رو با تابوت به خاک بسپره، کفن پیچش کنه و به روش مسلمونها دفنش کنه، بسوزوندش یا به دریا بندازه (ممکنه روش های دیگه هم وجود داشته باشه و من ندونم)، که البته ارزون ترین روش روشیه که من دیروز دیدم.
***

دیروز خیلی راحت با موضوع برخورد شد، معلومه که دوستان و افراد نزدیک ناراحت بودن و آروم آروم گریه میکردن، اما نه کسی جیغ و داد کرد، نه کسی خودش رو روی قبر انداخت و نه بلندگوها با صدای بلند اصواتی به زبونهای دیگه پخش میکردن که جو سازی بشه و مردم از آخرتشون بیشتر بترسن و بیشتر پول تو جیب کشیش ها بریزن. غیر از نکته آخر که دلیلش واضحه، هنوز باقی مسائل برام سواله. چه فرقی بین فرهنگ ایرانی ها و غربی ها هست که یه صورت مساله مشابه مثل مرگ، جوابهای متفاوت داره؟ این ها چرا خودشون رو رو قبر ننداختن؟ چرا زمین رو چنگ نزدن و عربده نمیکشیدن که من رو هم باهاش خاک کنید؟ چطور اینقدر راحت با این موضوع کنار اومدن؟

مرسى
شیما :)


منبع: http://apassengertovenezuela.persianblog.ir/
فیس بوک من: https://www.facebook.com/shhimamoradi

ارسال پست

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 9 مهمان