اقامتم اومد! / سیمان در ونزوئلا!

خاطرات تلخ و شیرین مهاجرت و پناهندگی
ارسال پست
ShimaMoradi
پست: 25
تاریخ عضویت: شنبه 30 شهریور 1392, 9:07 pm

اقامتم اومد! / سیمان در ونزوئلا!

پست توسط ShimaMoradi » دو شنبه 26 آبان 1393, 10:34 pm

سلام

بعد از چند ماه فرصت شد یه کمی بنویسم، نمیدونم پستم طولانی میشه یانه، ولی چیزایی که این مدت دیدم و یادگرفتم و کارهایی که کردم رو مینویسم.


دو سه روزه که ساخت انبار تموم شده، کار طولانی شد به دلایلی. مهم ترین دلیل کم بودن سرمایه من بود و گرون بودن سیمان شرکتای خصوصی. با پولی که برای من باقی مونده بود سخت بود که همیشه از سیمان خصوصی که قیمتش تقریباً 5 دلاره استفاده کنیم و دولت هم کم کم داره از بازار سیمان خارج میشه. الان به هر کسی که داره ساخت و ساز میکنه روزانه 2 کیسه سیمان دولتی میدن که شریکای چینی من تونسته بودن با رابطه هر روز برای هر کدوممون 4 کیسه سیمان دولتی بگیرن که قیمتش خیلی ارزونه. ولی ما در کل بیشتر از 950 کیسه سیمان مصرف کردیم و 12 کیسه سیمان روزانه سرعت کارمون رو خیلی کم میکرد. البته بخش بزرگی از سیمانمون رو از شرکتای خصوصی خریدیم، ولی اگه سرمایه بیشتری داشتم میتونستیم تمام سیمانمون رو خصوصی بگیریم و کار رو سریع جلو ببریم، یا اصلا بتون آماده بخریم.







آخرین کیسه سیمان که استفاده کردیم و برای ساختن مسیر ورودی انبار بود.

این سیمان خصوصیه، هر یکیش رو که پاره میکردن، انگار قلب منو پاره می‌کنن. هر کیسه ۵ دلاره، شوخی‌ نیست!





این برای شما یه کیسه سیمانه، برای ما معنی واقعیه عشقه. سیمان دولتی!

همانطور که می‌بینید روش نوشته که صادر کردن این سیمان ممنوعه و فقط برای مصرف داخلیه.



خوشحال کننده ترین اتفاقی که تو این مدت برام افتاد گرفتن اقامت ونزوئلا بود، بالاخره کار انجام شد، خیلی خوشحالم که میتونم با پاسپورتی که داشتم کم کم خداحافظی کنم. دیگه تا چند سال فقط سالی یک بار نیازش دارم و چند سال دیگه کلا بهش نیازی نخواهم داشت و تمدیدش هم نخواهم کرد که افتخار ایرانی و آریایی بودن رو از خودم بگیرم. هر کی دوتا از این افتخار بزرگ میخواد میتونه زنبیل بذاره وقتی دیگه تابعیت ایران رو لازم نداشتم هدیه میدمش به اون! متاسفانه پس دادن رسمی تابعیت ایران امکان نداره و تنها کاری که غرب زده ها و وطن فروشایی مثل میتونن برای سلب افتخار از خودشون کنن، گرفتن تابعیت یه کشور دیگه و تمدید نکردن پاسپورت قبلیشونه.

یکی از چیزایی که تو این مدت بهش رسیدم و به نسبت پارسال نظرم عوض شده اینه که قبل از مهاجرت دایمی به اینجا همیشه فکر میکردم که اگه 500,000 دلار داشتم میرفتم آمریکا، ولی با دیدی که الان دارم میبینم که اگه الان این پول رو داشته باشم باز همینجا سرمایه ‌گذاریش میکنم. برخورد مردم، هزینه زندگی و امنیت سرمایه از نظر رونق گرفتن بیزینس مهمترین دلایلم هستن. تو آمریکا شاید امنیت سرمایه گذاری از نظر حمایت دولت با اینجا یکی باشه، ولی رقابت و سرپا نگه داشتن بیزینس تو امریکا کار کسی مثل من که سن و سال و تجربه زیادی ندارم نیست و احتمال از دست رفتن سرمایه و ورشکستگی خیلی بالاتر از اینجاست. فکر کنم قبلا گفتم که برادر من حدود 15 ساله که امریکاست، همونجا درس خونده و وکیله. به قول خودش هر روز از ساعت 7 صبح تا 8 شب سر کاره و هنوز هم همه زندگیش مال بانکه. همیشه به من میگه تو که اینجا درس نخوندی فقط در صورتی بیا که پول درست و حسابی داشته باشی؛ نه بیست هزار و پنجاه هزار و صد هزار دلار. در غیر این صورت به فکر کار تو رستوران و بار باش یا گدایی از دولت و مردم و پناهنده شدن و گرفتن یه حقوقی که از گشنگی نمیری. تازه اگه پول خوب داشتی تازه به فکر این باش که چه کاری رو اینقدر خوب بلدی که همه سرمایت رو گذاشتی بتونی تو 10 سال سرمایت رو برگردونی و ورشکسته نشی. خلاصه که ما موندگار شدیم اینجا.

یکی از اتفاقاتی که تو این مدت برام افتاد شکایت ما از یه همسایه بود که چند وقت بود دو سه تا بلندگوی بزرگ خریده بود و صبح تا شب ما رو با موسیقی های مورد علاقه خودش مورد عنایت قرار میداد. البته انبار اون حدود 500 متر از زمین من فاصله داشت، ولی واقعا خیلی وقتها من صدای کارگرهایی که داشتن انبار ما رو میساختن با سختی میشنیدم. وکیلم یه شکایت نوشت و دنبالش رو گرفت و سه روز بعد پلیس اومد جلو انبارش. اقای همساده همونجا جلوی در گفت کارگراش صدا رو زیاد میکنن و نمیدونسته که صدا ما رو اذیت میکنه و معذرت خواهی کرد و ماجرا تموم شد. من واقعا نمیدونم اونا خودشون چطوری تو اون محیط کار میکردن. البته اینجا منطقه مسکونی نیست و گویا بلندگوها بیرون از انبار بوده، ولی صدا واقعا وحشتناک بود. خیلی دلم میخواست که از اول با خود همسایه صحبت میکردیم، ولی اقای وکیل اینطور صلاح دید. الان که فکر میکنم میبینم این موسیقی هرچی بود خیلی بهتر از چیزایی بود که تو ایران سالی ده پونزده روز با صدای بلند بهمون تحمیل میشد.

مدتیه خونه ای که اجاره کرده بودم رو تحویل دادم و همینجا تو یکی از اتاقهای آفیسی که برای انبار ساختیم ساکن شدم. خیلی چیزا مثل نانوایی و سوپرمارکت بزرگ و اینچیزا ازم دوره، به خاطر همین هر چند وقت یه بار باید یه خرید بزرگ بکنم یا شریکام که میان سر راه چیزایی که لازم دارم رو برام بخرن. دوری از شهر خسته کنندست و تو این مدت فقط آخر هفته ها میرسیدم که از اینجا خارج بشم.

قیمت دلار هم بالاتر از قبل شده، به همین دلیل قیمت چیزایی که دست شرکتهای خصوصیه و مواد اولیه اش از خارج میاد یا چیزهای وارداتی غیر از مواردی که خود دولت وارد میکنه بالاتر رفته، البته تورم پشت سر دلار حرکت میکنه و موقعیت خیلی خوبی برای ماهاست که دلار داریم و به خصوص برای کسی مثل ما که انبار داریم؛ به قیمت پریروز میخریم و به قیمت پس فردا میفروشیم ؛) البته قیمت خیلی چیزها مثل خیلی از مواد خوراکی به بولیوار تغییر نکرده که عملا با بالا رفتن قیمت دلار این چیزا برای ما ارزون تر شدن. همینطور اجاره خونه، چون قرارداد ها به قیمت روز دلاره و وقتی قیمت دلار بالا بره عملا تو دلار کمتری باید بفروشی و پول اجاره خونت رو بدی. مثلا اگه امروز دلار 10 بولیواره و اجاره خونت 100 بولیوار این ماه باید 10 دلار بفروشی، ولی اگه مثلا 6 ماه دیگه دلار شد مثلا 20 بولیوار تو باید 5 دلار بفروشی و اجاره خونت رو بدی. (مثال میزنما، نه دلار 10 بولیواره و نه تو عرض 6 ماه دو برابر میشه.) البته شنیدم تازگیها بیشتر صاحبخونه ها خونه هاشون رو به خارجی ها به دلار یا یورو اجاره میدن. فعلا که خوشبختانه من از اجاره خونه دادن خلاص شدم.

خب تا الانش هم خیلی طولانی شد، حوصله تون سر میره، فعلا میرم، امیدوارم بتونم زود دوباره برگردم و بنویسم.


مرسی :)

شیما

لینک فیس بوک من

منبع: http://apassengertovenezuela.persianblog.ir/

peeter
پست: 210
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 اسفند 1392, 10:41 am
محل اقامت: EUROPA

Re: اقامتم اومد! / سیمان در ونزوئلا!

پست توسط peeter » دو شنبه 26 آبان 1393, 11:46 pm

Mobarake shirin faramosh nashe
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند: یکی آن‌که اندوخت و نخورد و دیگر آن‌که آموخت و نکرد.

maysam
پست: 21
تاریخ عضویت: چهار شنبه 9 بهمن 1392, 9:47 pm

Re: اقامتم اومد! / سیمان در ونزوئلا!

پست توسط maysam » سه شنبه 27 آبان 1393, 10:55 am

سلام شیما جان تبریک به خاطر گرفتن اقامت. به امید پیشرفت روزافزون شما
از طرف دوست قدیمیت رومئو

maysam
پست: 21
تاریخ عضویت: چهار شنبه 9 بهمن 1392, 9:47 pm

Re: اقامتم اومد! / سیمان در ونزوئلا!

پست توسط maysam » سه شنبه 2 دی 1393, 10:21 pm

maysam نوشته شده:سلام شیما جان تبریک به خاطر گرفتن اقامت. به امید پیشرفت روزافزون شما

نمایه کاربر
amiraaaaaa
پست: 303
تاریخ عضویت: یک شنبه 7 مهر 1392, 12:53 am

Re: اقامتم اومد! / سیمان در ونزوئلا!

پست توسط amiraaaaaa » جمعه 26 تیر 1394, 10:25 pm

وای چه مهم.سیماناش رسیدن.اونم داره انبارو میسازه.در ورودیش تموم شد.حالا فقط مونده توالتش درست کنه.ببینم توالتش فرنگی میزاری یا ایرانی؟بسه دیگه به ما چه مربوطه.بعضیام اومدن تبریکم گفتن به این خولو چل.بابا به خدا تو اگه عقل داشتی سر از ونزویلا در نمیاوردی.حالا تا حرف بشه میگه من هلند بودم دیدم خوب نیست اومدم ونزویلا.به خدا تو عقل نداری.آدم هاند به اون با کلاسی ول میکنه میره ونزویلا.ونزویلا فقط بدرد تمرین تیر اندازی میخوره.من نمیخوام آیه یاس برات بخونم.ولی بعید میدونم تو توی اون کشور پیشرفت کنی.خوب خول چل تو همون هلند درست ادامه میدادی دکتری چیزی میشدی برا خودت.رفتی اونجا گونی سیمان جا به جا میکنی.چه میدونم انبار می سازی.بعدم خیال میکنی دیگه بابا واسه خودت مردی شدیو یه بیزنس وومن شدی.بیخیال دختر.میگن عقل که نباشه جون در عذاب.بعدشم رفتی با یه مشت چینی دزد نخاله شریک شدی.که بدتر از صد تا ایرانین.ما میگیم ایرانیا بدن.چینیا خیلی بدترن.انقدر گونی سیمان جا به جا کن تا عظله بیاری.شاید تو مسابقات پرورش اندام زنان ونزویلا مقام بیاری.

نمایه کاربر
amiraaaaaa
پست: 303
تاریخ عضویت: یک شنبه 7 مهر 1392, 12:53 am

Re: اقامتم اومد! / سیمان در ونزوئلا!

پست توسط amiraaaaaa » جمعه 26 تیر 1394, 10:32 pm

راستی تو که انقدر زرنگی.چرا سیمان از شرکتای خصوصی میخری.؟شما که مغزت خوب کار میکنه.یه فرمول درست کردن سیمان با خاک. با اون شریکای چینیت بسازین.بعد خاک تبدیل کن به سیمان.بعد سیمانایی که تولید کردینو بفروشین به همون شرکتای خصوصی.اینطوری پولدار میشی.راه خوبی نه؟ :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol: :lol:

ارسال پست

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 20 مهمان