دو کلام حرف حساب

بحث متفرقه در ارتباط با پناهندگی، مهاجرت، خروج از کشور و...
ارسال پست
نمایه کاربر
mohsen74
پست: 37
تاریخ عضویت: یک شنبه 19 اردیبهشت 1395, 6:16 pm

دو کلام حرف حساب

پست توسط mohsen74 » یک شنبه 5 دی 1395, 10:08 pm

با سلام یا به قول بعضیا درود،
#این نوشته فاقد هر گونه دروغ، خیالپردازی و فانتزی بازی (رجوع شود به مفهومی به اسم رضا رنجبران) میباشد و به درد پروسه پناهندگی شما هم نمیخورد، فقط درددلی با همدردان احتمالی میباشد.
من یک سالی میشه که با این فروم اشنا شدم،
قبلا هر چند روز یه بار سر میزدم،
الان چند ماهی میشه که هر دو سه هفته ای یه بار سر میزنم، توی طول این مدت هم در جریان اتفاقات فروم بودم، هم ارشیو رو مرور میکردم و هم با چاوشی مدیر سایت صحبت کردم هم با خیلی از اعضای این فروم، در خارج از فروم شاهد پروسه پناهندگی بعضی از دوستان و اقوام و ... هم بودم.
هنوز هم توی ایران هستم، الان 21 سالمه. بنا به دلایلی دانشگاه رو کنار گذاشتم، بعد از اون هم بیکار بودم و به دنبال اون هم جیبم خالی، تا جایی که چند ماه پیش هم قرار شد با یک جانداری به اسم metalica از طریق راهی که جاندار دیگه ای به اسم کمال-d معرفی کرد با 2 میلیون کل پولم از ایران بریم که نشد. چون اصلا نمیشد
بعد از اون قرار شد با متالیکا یه نقشه دیگه به اسم روسیه رو بریم که من رک به متالیکا گفتم نمیشه و من نمیام و متالیکا هم به ظاهر رفت و نشد و برگشت توی فروم داستانو گفت.
اول از همه چیز میخوام بگم که من نه عقده ای هستم و نه جونم در خطره، ولی بزار اینجور بگم:
قبلنا یعنی دوره نوجونی من یه سری خیالپردازی هایی از زندگی در طبیعت و ساختمان های خیلی رویایی اروپا داشتم که تو فیلما میدیم، و به دنبال اون دخملای موطلایی و سفید با چشمایی بهتر از حوری های ....مد نظر یه عده .... اوایل در همین حد بود،
از حدودا اوایل سال 2010 میشد که من پام به فیس بوک باز شد، اونموقع بود که کم کم با نوجون های همسن خودم از اروپا باز شد، کم کم دامنه دوستیم به چند هزار رفیق نادیده اصالتا اروپایی رسید، تا اینکه کم کم با بچه های نوجوون ایرانی همسن خودم که توی اروپا زندگی میکرند هم اشنا شدم، و وقتی زندگی اونا با دوستای اروپاییشون رو میدیم واقعا حسرت میخوردم، عکسای خیلی باحالی از کنار ساحل بودنشون با رفیقای اروپاییشون، با شلوارک گشتنشون تو خیابون، توی جمع با دخترای دامن پوش و مو قشنگ، جشن تولداشون و اینکه با یه شورت سه چهار نفری توی یک تخت میخوابیدن
بله ما هم از اون موقع این فکر به سرمون افتاد که چرا ما نه و انها اری؟
اولش من به عنوان یه نوجون 15 -16 ساله از خانوادم خواستم که برن اروپا ولی با جواب نه قاطعانه اونا مواجه شدم، کم کم از خانوادم دلسرد شدم و همینطور دلزده، بعدش از دین و بعدش هم از کشور و دولت.
توی همین مواقع بود که پسر عموم رفت و توی فرانسه پناهنده شد، و من هم از اون به بعد به رفتن تنهایی و به عنوان پناهنده و نه به عنوان یک مهاجر فکر کردم. کم کم این فکر درون من قوی تر و قوی تر شد تا اینکه چند نفر از اقوام و اشنا ها هم توی اون مدت رفتن و پروسه پناهندگی رو طی کردند. من که دیگه تصمیمم جدی بود همش به این موضوع فکر میکردم ولی از شما چه پنهون هیچ پول و سرمایه ای نداشتم، و البته هنوزم ندارم ، خانوادم بهم اجازه رفتن نمیدادند و بهم هم هیچ کمکی نمیکردند و خودمم دستم به جایی بند نبود تا اینکه زندگی ما هر طور که بود گذشت تا امسال که با این فروم اشنا شدم. اولین چیزی که حس میکردم مشکل رفتنم باشه همین مسئله مالی بود، اخه چرا من باید اینجور باشم، پشتوانه مالی اصلا نداشتم و ندارم، از خانوادم که کلا مایوس شدم چون از نظر مالی نمیتونن ساپورتم کنند. کل پولی که داشتم 2 تومن بود که اگه لپ تاپ و ... رو هم میفروختم میشد 3 تومن. اگه ارشیوم چک کنید میبینید که با چه خوشخیالی هم میخواستم با این 2 تومن پول برم اروپا
ولی نشد، مشکل دیگه ای که داشتم و نمیشه گفت درمورد مذهب و حکومت مذهبی بود که تا مغز استخون شهرونداش مذهب رو تزریق میکرد حتی توی شبکه مستند که مستندای نشنال جئوگرافی و بی بی سی رو پخش میکردند بعضی موقع ها بحثو به سمت عظمت خالق و ... میکشوندند و بحث دیگه ای که بود حقیقتا انگیزی سکسی بود و بحث خیلی مهم تری که بود این بود که چرا اونور بهترین مشروب ها رو با بهترین استاندارد ها میخورن و ما باید اینجا عرق سگی که به سگم بدی نمیخوره رو بخوریم، البته بحث به این سادگی هم نیست که من فقط به لذت های جسمی و جنسی فکر کنم ولی هرم کوفتی مزلو هم همینو میگه، تا نیاز های پیش پا افتاده انسانی که نیاز های اساسی اون هم هستند برطرف نشه فرد رشد معنوی و فکری نداره به خصوص برای کسی مثل من که کلا سیستمش با این وضعیت فعلی نمیخوره، بحث خیلی جدی تر هست، وقتی از سن 18 سالگی با یک کتاب فروشی اشنا شدم که به صورت قاچاقی(وای هوااررر که به فروشنده علمم بگن قاچاقی ) کتاب های ممنوع الچاپ رو میاورد که روی خیلیاشون هم نوشته بود چاپ سوئد، المان و... و یا کتابای قدیمی و واقعا وقتی میدیدم که ازادی بیان نیست و دولت داره با شهرونداش چیکار میکنه، از طرفی خودتون میتونید این دو شاخص پایین رو بخونید، یکیش شاخص دموکراسی هست که ایران یک کشور کاملا دیکتاتوره به خصوص برای یک دگر اندیش سیاسی و دینی
https://en.wikipedia.org/wiki/Democracy_Index
و یکی دیگش درمورد فساد و به قولی همون پارتی بازیه
https://en.wikipedia.org/wiki/Corruptio ... ions_Index
، اره همش مشروب و سکس نیست، امنیت مالی، ازادی اندیشه و ... هم هست. وقتی شاخص سلامت و زندگی رو که تو همون ویکی هست بخونید به عمق فاجعه پی میبرید.
پس سعی کردم که کار کنم، شروع کردم به کار کردن اونم با روزی 12 ساعت واسه روزی 45 هزار تومن پول توی بازار ازاد ولی دیدم خر حمالی بیش نیست برای صاحاب کار و من دارم با روزی 10 دلار کار میکنم که با یه جمع و تفریق و حساب خرجای روزانم دیدم کار نکنم بهتره، حالا واقعا مونده بودم، مهاجرت که هیچ، پناهندگی هم که هیچ با این حساب فقط مونده بود راهی که خیلی ها به خصوص از همکلاسی های سابقم الان دارن میرن،
ویزای دانشجویی و بورسه گرفتن از دانشگاه ها معتبر. این شد که کار رو هم ول کردم و شروع کردم به درس خواندن، کل پولی که داشتم جمع کردم و کتابای کمک اموزشی رشته ریاضی رو تهیه کردم و دارم به شدت برای کنکور میخونم، توی همین حین هم دارم روزی یک ساعت و نیم زبان انگلیسی با استفاده از نرم افزار ماکزیمم نارسیس و بسته هایی که از سایت ایران لنگوییج دانلود کردم و حدودا 100 گیگ میشه زبان میخونم. دارم تمام تلاشمو میکنم که در کنکور سراسری بتونم رتبه خوبی بیارم و در رشته ای خوب در دانشگاهی خوب قبول بشم و بعدا بتونم بورسه بشم و برم.
خیلی فکر کردم، توی این مدت میتونم هم زبان رو خوب یاد بگیرم و چند زبان رو مطالعه کنم، هم فردی با سواد باشم و برم و هم بتونم زندگی بهتر و ازادتری رو داشته باشم نسبت به یک پناهنده ، از طرفی اگه بورسه یک دانشگاه حالا نه چندان خوبم بشم که عالیه چون ایندمم تضمینه. و اگر هم نشد چیزی رو از دست ندادم، اون چند سال ترک تحصیل و دانشگاه رو هم جبران میکنم.

این بود داستان ما، تا الان و امیدوارم روز بهتری به این متن سر بزنم و با یه لبخند به گذشتم نیگاه کنم ....

پی نوشت:
آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاهِ پرنده‌یی،
هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.
سالیانِ بسیار نمی‌بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ست
که حضورِ انسان
آبادانی‌ست.
#شاملو
Birds-Free-From-Cage-Tattoo-On-Upper-Back-1.jpg
Birds-Free-From-Cage-Tattoo-On-Upper-Back-1.jpg (25.62 کیلو بایت) مشاهده 1370 مرتبه
If one awakens in men the idea of freedom then the free men will incessantly go on to free themselves; if on the contrary, one only educates them, then they will at all times accommodate themselves to circumstance in the most highly educated and elegant manner and degenerate into subservient cringing souls
Max Stirner
#من رسما از فروم جدا شدم و اگر روزی با این اکانت یا اکانت های مشابه کسی پستی داد مطمئنا من نیستم!

نمایه کاربر
mohsen74
پست: 37
تاریخ عضویت: یک شنبه 19 اردیبهشت 1395, 6:16 pm

Re: دو کلام حرف حساب

پست توسط mohsen74 » یک شنبه 5 دی 1395, 11:12 pm

bookone نوشته شده:#این نوشته فاقد هر گونه دروغ، خیالپردازی و فانتزی بازی (رجوع شود به مفهومی به اسم رضا رنجبران) میباشد و به درد پروسه پناهندگی شما هم نمیخورد، فقط درددلی با همدردان احتمالی میباشد.
عزیز تر از جان! عاجزا التماس میکنم اگر قصد داری نظر گهربارت را اظهار نمایی جمله بالا را مد نظر داشته باش.

اگر سرمایه دارید و قاچاقبر مناسب هم گیرتون اومد یا هر روش دیگه ای که تونست شماره رو از اینجا ببره به اونجایی که میخواید درنگ نکیند،
من مشکل مالی دارم و همین مشکل مالی باعث شد تا به گزینه ای با امکانات متفاوت تری نسبت به پناهندگی فکر کنم،
یعنی مهاجرت از طریق تحصیل و به خودم هم ربط دارد و به کسی هم تحمیل نمیکنم، کلا پناهندگی یه پروسه دیگه ای هست و بحث همینه،
من راهم رو باید از این فروم جدا کنم و به فروم های پایین نقل مکان کنم،
http://www.applyabroad.org/forum/
https://www.mohajersara.org/forum/
If one awakens in men the idea of freedom then the free men will incessantly go on to free themselves; if on the contrary, one only educates them, then they will at all times accommodate themselves to circumstance in the most highly educated and elegant manner and degenerate into subservient cringing souls
Max Stirner
#من رسما از فروم جدا شدم و اگر روزی با این اکانت یا اکانت های مشابه کسی پستی داد مطمئنا من نیستم!

نمایه کاربر
mohsen74
پست: 37
تاریخ عضویت: یک شنبه 19 اردیبهشت 1395, 6:16 pm

Re: دو کلام حرف حساب

پست توسط mohsen74 » یک شنبه 5 دی 1395, 11:55 pm

ساعت حدودا 3 و نیم صبحه،
کاش خوابم میبرد، ولی تو دلم غوغاست واسه چیزی که نمیشه گفت.
به قول صادق هدایت از اون زخم هایی هست که مثل خوره ....
باید بخوابم تا صبح زود پاشم، من انگیزه دارم، من زندم، من میخوام زندگی کنم،
کلا این حال باعث شد بیام اینجا و این تاپیکو باز کنم.
اینم اخرین پستم که مضمونش تو عکس پایین هست،
بدرود واسه همیشه.

امیدوارم اخر این بازی زندگی به کامتون باشه، همین.
goodbye.jpg
goodbye.jpg (45.96 کیلو بایت) مشاهده 1361 مرتبه
If one awakens in men the idea of freedom then the free men will incessantly go on to free themselves; if on the contrary, one only educates them, then they will at all times accommodate themselves to circumstance in the most highly educated and elegant manner and degenerate into subservient cringing souls
Max Stirner
#من رسما از فروم جدا شدم و اگر روزی با این اکانت یا اکانت های مشابه کسی پستی داد مطمئنا من نیستم!

ارسال پست

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 179 مهمان