معرفى كلاهبردار چرب زبان استانبول "ممد عرب" - روايت تلخ يك مالباخته

اطلاعیه های کلی و عمومی
ارسال پست
Hsien
پست: 7
تاریخ عضویت: دو شنبه 14 خرداد 1397, 10:54 am

معرفى كلاهبردار چرب زبان استانبول "ممد عرب" - روايت تلخ يك مالباخته

پست توسط Hsien » چهار شنبه 17 مرداد 1397, 5:47 pm

تصویر

ممد عرب (محمد نيازعلى زاده متولد ١٣٦٦ شوشتر، شخص كچل در تصوير بالا) حدود چند سالي ميشه تو استانبول مشغول كلاهبرداريه كه از اين راه ثروت زيادى هم به هم زده و طبق گواهى شاهد مالباخته بخشى از پولهاى حرام بدست آورده شده را بعد از انباشت در حساب بانك ملى خود در ايران براى والدين خودش كه ساكن مشهد هستند و همچنين برادر و خواهرانش (خواهرش بنام مولود مسئول جابجايى هاى مالى اين كلاهبردار در ايران هست) در اهواز ميفرسته. اين كلاهبردار زبان خيلى چربى داره و تكيه كلامش هم كلماتى چون "به ناموس زهرا قسم"، "به روح رسول الله"، "من تو استانبول بدبختى كشيدم و جوونى و زيبايى م رو از دست دادم"، "بالاخره بايد به يكى اعتماد كنى" و ... هست. ممد عرب بعد از گرفتن پول مسافر يونان به نام حسين (و احتمالا چند مسافر ديگر) و بعد از كشيده شدن پاى پليس متوارى شده و فعلا در گوشه اى در استانبول مشغول به دام انداختن مسافرين ساده لوح ديگر است. روايت كلاهبردارى اين شياد از زبان يكي از مالباختگان كه به تازگى اتفاق افتاده را در زير بخوانيد:

***
حدود ٩ ماه بود كه در تركيه بودم و به فكر راهي براى رفتن به اروپا تا اينكه اين قاچاقبر رو از طريق يكى از اعضاى همين سايت كه ادعا ميكرد خودش مسافره پيدا كردم. بعد از صحبت هاي مقدماتي آنلاين قرار شد برم استانبول و از نزديك با اين آدم مذاكره كنم. حدود ٢٠ روز پيش تو آكساراى باهاش ملاقات كردم و طبيعتا با شيرين زبونى و حرف هاى خوشايند بهم اطمينان داد كه ميتونه منو به اروپا برسونه و انتخاب مسير هم با خودمه و به شرط معرفى مسافر برام تخفيف ميده!
خلاصه بعد از كلى فكر و سنجش و از يك طرف هم خستگى از انتظار در تركيه زدم به سيم آخر و بهش گفتم باشه منو برسون به آتن و يه پاس فتوچنج هم برام بزن كه اون هم قبول كرد و قرار شد برم خونه ش تا زمان حركت. روزى كه رسيدم استانبول و خونه اين آدم رفتم تمام پولم رو از بانك كشيده بودم و به يورو صرف كردم. اين آدم همون روز يه مهمون هم داشت كه ظاهرا از همشهري هاي اهوازيش بود و از من خواست تا پولم رو جلوى چشم مهمونش بهش بدم تا براش كسب اعتبار بشه و من ساده هم قبول كردم. خلاصه برامون غذا و ميوه آورد تا سرگرم شديم و من هم كه مشغول پذيرايي از خودم بودم بالكل يادم رفت پولم رو دست يه قاچاقبر دادم!
بعد از نيم ساعت به من گفت پول پاسپورت رو بهش بدم و بقيه پول كه براي مسير زميني تا آتن بود رو جدا كنم و من هم با كمال حماقت گفتم اين پول و اين هم تو خودت ترتيب بقيه كارها رو بده! ممد عرب هم بدون لحظه اى درنگ گفت چشم و رفت بيرون. حدود يك ساعتي طول كشيد تا اين شياد برگشت و گفت امشب حركته! من ساده دل هم گفتم دمت گرم چقدر زود كار منو رديف كردي ...
دم دماى غروب كه شد منو برد به يه كافه تو يه فروشگاه بزرگ كه جمع شيادان و قاچاقبران و اراذل استانبول جمع بود و سپرد به يك جوان كورد قد بلند به نام توانا. اين آدم يه كم منو تو كوچه پس كوچه ها چرخوند تا پاسپورت فيك رو برام آوردند و منم كه كمي مضطرب بودم ديگه تمام شك و ترديدم برطرف شد. شب منو به يه ازبك افغانى بنام ذبيح سپردند و گفتند پيش اين آدم باش تا بري.
ذبيح بهم گفت جزيره ميري ديگه نه؟! من گفتم نه زميني ميرم آتن، بهم خنديد و گفت من تو رو جزيره ميبرم بخواي يا نخواي! اينجا بود كه دلم ريخت و تمام جريان سفرم از خونه دوستم تا خونه ممد عرب و تقديم كردن دودستى پول به اين كلاهبردار جلو چشمم اومد ...
شب صبح شد و از حركت خبري نشد و من هم كه ديدم از ذبيح خبرى نيست از خونه مسافري زدم بيرون و رفتم سراغ ممد عرب كه خوشبختانه خونه بود و منم كلى باهاش دعوا و جنجال كردم كه چرا منو ميخواست بفرسته جزيره!؟ ممد عرب باز هم با چرب زبوني راضيم كرد كه راه خرابه و با كمى تحمل دشوارى ميرسم به مقصد. اينبار هم باز منو به ذبيح افغان سپرد و منم كه ميديدم چاره اى نيست قبول كردم تا از طريق دريا برم جزيره و بعد سالونيكي و بعد آتن! من و دو مسافر ديگه راهى ازمير شديم و بعد از كلى مصيبت و علافى چند روزه، خود ممد عرب از من خواست تا به استانبول برگردم.
اين برگشت مساوي بود با شروع بردگي من در خانه اين كلاهبردار بطوريكه اين شياد پست فطرت با اعلام اينكه هيچ چاره اى جز صبر ندارم و پولم رو هم پس نميده هر روز به من وعده حركت روز بعد رو ميداد و منو مجبور به تميز كردن خونه و آشپزي ميكرد! تا اينكه يك روز بالاخره كاسه صبرم لبريز شد و بعد از بيرون رفتن از خونه اين شياد به بهانه هواخورى سراغ پليس هاى شخصى محل رفتم و با كمك يه كورد كه فارسى بلد بود ازشون خواستم بهم كمك كنن و اونا هم چون دنبال پول بودن قبول كردن ولى از شانس من كه موقع رسيدن پليس ها ممد عرب با مهموناش رفته بودن بيرون.
بعد از چند ساعت ممد عرب بهم زنگ زد و بعد از فحاشى بخاطر آوردن پليس گفت "من رفتم!" و گوشيشو خاموش كرد! من موندم و يك دنيا نااميدى و شلوغى ذلت بار استانبول ...
________________
كلمات كليدى: قاچاقبر، كلاهبردار، ممد عرب، توانا، ذبيح ازبك، استانبول، يونان

Baran68
پست: 79
تاریخ عضویت: چهار شنبه 16 خرداد 1397, 2:14 pm

Re: معرفى كلاهبردار چرب زبان استانبول "ممد عرب" - روايت تلخ يك مالباخته

پست توسط Baran68 » شنبه 20 مرداد 1397, 3:18 pm

متاسفم چرا از ترکیه اگر پاسپورت داشتی از صربستان میتونستی راحت بیای یونان هم هزینش کم بود هم خطری نداره راهشم خشکیه پیاده رویشم کم

اگر کسی مشاوره خواست بهم پیام بده بیخودی خودتونو ترکیه اذیت نکنید برای یونان اومدن راههای ساده تری هم هست


آی دی تلگرامم saharrr2020@

ایمیل chalesh.mohajerat2018@gmail.com

ارسال پست

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 18 مهمان